همان حال رها فرمود . « 1 »
( 1 )
نمودارى از نمونههاى شكيبايى و بردبارى آن حضرت در مورد حاسدان و دشمنان خود و متعرض نشدن به ايشان
شكيبايى و بردبارى او تا آن درجه رسيد كه گروهى از بيعت با او خوددارى كردند و هر چه خواستند گفتند و على آنان را زندانى و مجبور به بيعت نكرد . عقوبتى نسبت به آنان انجام نداد و ايشان را تبعيد نكرد و تا هنگامى كه به جنگ دست نيازيدند ، رهايشان كرد و آزاد گذاشت و نسبت به آنان چنان نكرد كه خود شما از رفتار ديگران نسبت به سعد بن عبادة نقل كردهايد و كارهاى عثمان را نظير تبعيد ابو ذر به ربذه و كردار او را نسبت به عمار و عبد الله مسعود و ديگران كه خودتان روايت مىكنيد ، هرگز انجام نداد . « 2 »
هامش
( 1 ) خوانندگان گرامى توجه دارند كه يكى ديگر از موارد اختلاف شديد شيعه با معتزله در همين برداشت نادرست آنان است . اگر على عليه السلام اين ستم را به قصد محفوظ ماندن اساس اسلام و آيين محمدى تحمل فرموده است دليل به رضايت آن حضرت به ناحق و ظلم نيست ، همان گونه كه در مورد ولايت شكيبايى فرمود و خطبه سوم نهج البلاغه آواى دادخواهى آن بزرگوار است كه بر پهنه زمان جاودانه باقى خواهد ماند . مناسب است براى اطلاع بيشتر به خطبههاى بيست و پنجم و دويست و پانزدهم مراجعه شود و با مراجعه به كتاب السقيفه و فدك جوهرى و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد با آنكه هر دو از اهل سنتاند موضوع روشنتر مىشود . لطفا به توضيحات مصحح محترم در صفحات 230 و 231 كه با سوز دل پاسخ بسنده دادهاند ، مراجعه شود .
( 2 ) ابن عبد ربه در العقد الفريد ، ج 4 ، مصر ، 1967 ميلادى ، ص 260 از قول ابو المنذر هشام بن محمد كلبى داستان گسيل داشتن كسى را توسط عمر به شام براى كشتن سعد بن عباده و كشته شدن او را آورده است . بلاذرى هم در نسخه مخطوط انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 114 نقل كرده است . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ، ج 17 ، ص 223 ، ضمن شرح نامه شماره 62 كه امير المؤمنين عليه السلام همراه مالك اشتر براى مردم مصر نوشته و فرستاده است مىگويد :
ابو بكر براى خالد بن وليد كه حاكم شام بود ، نوشت سعد بن عباده را بكشد و خالد همراه كس ديگرى شبانه در كمين سعد نشستند و او را با تير كشتند و جسدش را در چاهى افكندند و همراه خالد در تاريكى شب بانگ برداشت و اين دو بيت را خواند : ما سرور قبيله خزرج ، سعد بن عباده را كشتيم ، دو تير بر او زديم كه هر دو به قلب او خورد . ابن ابى الحديد مىگويد : از مؤمن طاق پرسيدند چه چيز مانع آن شد كه على درباره خلافت با ابو بكر ستيز كند ؟ گفت : اى برادرزاده ترسيد كه جنيان او را بكشند .