تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
سخنرانى برخاست و فرمود : من از اموال شما چيزى براى خود برنداشتم جز همين شيشه كه آن را دهقانى به من هديه داد . « 1 » ( 1 ) بينوايان را جمع مىكرد و آنان را دسته دسته مىنشاند و خوراك به آنان مىداد و همين‌كه آرام مىگرفتند پيش دسته‌اى از آنها مىرفت و مىپرسيد : آيا آسوده‌ايد ؟ مىگفتند : آرى ، همان جا مىنشست و با آنان خوراك مىخورد . « 2 » چه كسى به اين منزلت رسيده است كه پارسايى و فروتنى او بدين گونه باشد كه به تن خويش عهده‌دار خدمت درويشان گردد و آنان را بر خود مقدم بدارد و خود فروتر از آنان بنشيند . بسيار اتفاق مىافتاد كه چون هنگام نماز - جمعه - فرا مىرسيد پيراهن خود را كه شسته بود هنوز خشك نشده بود و چون پيراهن ديگرى نداشت همان را پيش از آن كه خشك شود مىپوشيد و در حالى كه خطبه مىخواند آن را مىفشرد و خشك مىكرد ، چه كسى دربارهء جامه خود به اين درجه از پارسايى مىرسد . « 3 » ( 2 ) و گفته‌اند على كه خداى چهره‌اش را گرامى دارد روزى بيرون آمد . گروهى را ديد كه نشسته‌اند . پرسيد : شما كيستيد ؟ گفتند : اى امير المؤمنين ما شيعيان توايم . فرمود : سبحان الله ! مرا چه مىشود كه سيماى شيعه بر شما نمىبينم ؟ پرسيدند : اى امير المؤمنين سيماى شيعه چگونه و چيست ؟ فرمود : چشمهاى آنان از شدت گريستن كم‌نور و شكمهايشان از روزه گرفتن خالى و لبهاى آنان از فزونى دعا خوشيده و رنگ چهره‌شان از شب‌زنده‌دارى زرد است و بر چهره‌شان نشان فروتنان پديدار است . ( 3 ) و گفته‌اند روزى پس از آنكه نماز صبح گزارد و چون نماز را سلام داد به سوى راست نگريست و مدتى بر همان حال درنگ فرمود ، گويى اندوهگين بود . سپس دست خود را برگرداند و چنين گفت : به خدا سوگند من ياران محمد ( ص ) را ديده‌ام و امروز هيچ كس را مانند ايشان نمىبينم ، آنان را چنان ديدم كه شب را به بامداد مىرسانند در حالى كه زرد گونه و ژوليده و خاك آلوده‌اند . ميان دو چشم آنان پينه‌اى همچون پينه زانوى بز ديده مىشد كه همهء شب را به شب‌زنده‌دارى براى خدا و در حال قيام و سجده گذرانده بودند و كتاب خدا
هامش
( 1 ) مصحح محترم ذيل شرح خطبه 126 از نهج السعادة ، ج 1 ، ص 411 اين موضوع را از مصادر فراوانى نقل كرده‌اند . ابن عساكر هم در بخش ترجمه امير المؤمنين از تاريخ دمشق ، ج 3 ، ص 181 آورده است . ابن ابى الحديد هم ضمن شرح خطبه 34 در شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 198 آورده است . ( 2 ) اين موضوع را بلاذرى در انساب الاشراف ، ج 2 ، چ 1 ، ص 136 و هم ابن ابى الحديد آورده‌اند . ( 3 ) به شرح خطبه 108 از نهج السعادة ، ج 3 ، ص 412 به قلم مصحح محترم مراجعه شود كه آن را از مصادر مختلف ارائه داده‌اند .