را خوانده بودند . گاه بر پاى بودند و گاه پيشانى بر خاك نهاده و چون شب را به بامداد مىرساندند و خداى عز و جل را فراياد مىآوردند مانند شاخهء درختان به روز توفانى بر خود مىلرزيدند . از ديدگانشان چنان اشك مىريخت كه جامههاى آنان را خيس مىكرد و به خدا سوگند چنان به نظر مىرسيد كه گويى شب را در بىخبرى گذراندهاند و اينك بر خود اندوهگين و بيمناكاند . آنگاه على ( ع ) از جاى برخاست . « 1 »
( 1 ) ما پرتوهايى از روش فرخنده و گفتار پسنديده او را كه گردن بندگان را مىگيرد و به سوى خدا مىبرد آورديم تا بدانيد كه على با انديشه و اعتبار به اين منزلت بلند رسيده است و در درازاى روزگار خويش بر كوشش و دامن به كمر زدن خود فزوده است و هيچگاه سستى و كوتاهى نفرموده است .
خداى از او خشنود باد هرگاه سهم حاصل مزرعهاش در ينبع را مىآوردند براى خوراك دادن به مردم درويش ، روغن زيتون و خرماى خوب و گوشت مىخريد و در حالى كه به مردم گوشت مىخوراند خود به تريدى قناعت مىكرد و اين موضوع در تمام مدتى كه او در كوفه بود ، معروف بود ، و گفتهاند پس از رحلت او جامههايش را ارزيابى كردند ، بهاى آن به نه درهم رسيد .
( 2 )
ديدار امير المؤمنين در بصره از علاء بن زياد حارثى و گفتار آن حضرت با او و برادرش عاصم بن زياد
گفتهاند چون امير المؤمنين به بصره آمد ، براى ديدار علاء بن زياد حارثى به خانهاش رفت و چون فراخى خانهء او را ديد ، به او فرمود : با اين فراخى خانه در اين جهان چه مىكنى و حال آنكه در رستاخيز به آن نيازمندترى ؟ « 2 » آرى اگر بخواهى بدان به آخرت برسى بايد كه در آن پذيراى ميهمان باشى و پيوند خويشاوندى را رعايت كنى و حقوق را بپردازى كه در اين صورت به آخرت هم رسيدهاى . علاء گفت : اى امير المؤمنين از برادر خود عاصم بن زياد به تو شكايت مىكنم . فرمود : چرا ! گفت : جامهء پشمين پوشيده و از دنيا روى برگردانده است .
هامش
( 1 ) به خطبه 344 نهج السعادة ، ج 2 ، ص 636 هم مراجعه فرماييد .
( 2 ) اين موضوع در خطبه 202 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 12 ، ص 32 و به شماره 209 در نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد دكتر شهيدى آمده است و به نهج السعادة ، ج 1 ، ص 341 مراجعه فرماييد .