تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
مىفرمايد « آيا من از خود مؤمنان به ايشان و به هر مرد و زن مؤمن سزاوارتر نيستم ؟ » و اين دليل بر آن است كه از آن منظور ولايت نيست كه اين موضوع براى آنان جايز نيست ، وانگهى معنى اين است كه هر يك ولىّ ديگرى باشد . ( 1 ) « گفتار رسول خدا كه فرموده‌اند : آيا من سزاوارتر بر هر مرد و زن مؤمن نيستم و آيا از خود مؤمنان بر ايشان سزاوارتر نيستم ؟ » دليل بر تقدم رتبت و فضيلت رسول خدا ( ص ) است و نشان دهندهء مقامى است كه مردم را در آن بهره‌اى نيست و على هم مولاى ايشان است و بر فضيلت مقدم است ، و چون معنى بخش دوم اين حديث به بخش اول وابسته است ، معنى درست همين است كه ما برداشت مىكنيم و اگر كسى بخواهد بخش اول را به گونهء ديگر معنى كند بخش آخر حديث آن را نفى مىكند و نشان روشنى بر درستى معنى ماست . ( 2 ) و اگر كسى بگويد شما كه در اين حديث معنى ولايت دينى و معنى ولايت بر اموال و بردگان را نفى مىكنيد براى آنچه كه مىگوييد راهى نيست و معناى درستى نخواهد بود ، به آنان پاسخ مىدهيم كه معنى سومى را براى شما توضيح داديم كه بايد بفهميد و آن اين است كه چون در بخش نخست حديث ، سخن از همهء مردان و زنان مؤمن است ، معلوم مىشود كه نمىتواند تنها زيد بن حارثه مورد خطاب باشد مگر آنكه او را هم در زمرهء مؤمنان بدانيم . وانگهى ، در پايان حديث سخن از دشمنى و دوستى است و پيامبر ( ص ) از گفتار خود كه فرموده‌اند « آيا من سزاوارتر به هر مرد و زن مؤمن نيستم » منظور حكومت دينى نيست زيرا اين حكومت ويژهء آن حضرت است و براى هيچ يك از مؤمنان فراهم نيست « 1 » و مسلمانان خود موصوف به آن هستند و براى خود حاكم انتخاب مىكنند و مقصود بيان منزلت و فضيلت على بن ابى طالب است . ( 3 ) اگر كسى بگويد ، على بن ابى طالب به چه مناسبت سزاوار اين منزلت است ، به او پاسخ
هامش
المراجعات و الغدير ارجاع داده‌اند و نتيجه گرفته‌اند كه كلمه « مولى » در خصوص امارت و رياست به كار رفته است . همچنين از چگونگى استدلال اسكافى كه هر يك بايد ولىّ ديگرى باشد ، تعجب كرده و گفته‌اند در اين صورت بايد سلطان ، رعيت و رعيت ، در عين حال سلطان باشد و نادرستى اين استدلال روشن است . به هر حال خوانندگان گرامى بايد به اين اختلاف ميان معتزله و شيعه توجه بفرمايند و اين مسأله در كتاب ارزشمند شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد هم مطرح است . ( 1 ) اين درست است ولى اگر پيامبر ( ص ) به طريق نيابت آن را به كسى واگذار فرمايد مانعى ندارد و بديهى است هيچ كس آن لياقت را ندارد ، مگر آن كس كه منزلت او نسبت به پيامبر چون منزلت هارون به موسى است و او على بن ابى طالب است ، و همان گونه كه موسى ( ع ) از خداوند مسألت كرد كه برادرش هارون را وزير او قرار دهد و پس از آن او را خليفه خويش ميان بنى اسرائيل قرار داد ، خداوند على را وزير رسول خدا ( ص ) قرار داده است و رسول خدا او را خليفه خود بر امت خويش قرار داده است .