تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
اوست - اين دو مورد براى على عليه السلام نيست . سوم اينكه در نظر موسى ( ع ) هارون ( ع ) بر همهء افراد فضيلت و برترى داشته است . در حديث منزلت ، مهمترين موضوع برترى و فضيلت على ( ع ) بر همگان است . مقصود پيامبر ( ص ) هم همين مسأله است . ( 1 ) اينك اگر كسى بگويد پيامبر ( ص ) در يكى از جنگهاى خود - تبوك - على را به جاى خويش در مدينه گماشته است و منظور آن حضرت از حديث منزلت اين است كه منزلت على در جانشينى چون منزلت هارون به موسى است - به هنگامى كه موسى عليه السلام به ميقات رفته است - و پيامبر ( ص ) فضيلت و تقدم و برترى على را در نظر نداشته است ، مىگوييم اگر اين سخن همراه با فضيلت و مقدم بودن نباشد معنى ندارد . وانگهى ، اگر امكان اين باشد كه آن را فقط به معنى جانشينى موقت در مدينه معنى كرد و تقدم و برترى را در آن منظور نداشت ، مىتوان آن را به معنى حكومت مطلقه - ولايت - و اشتراك در شخصيت و مقام والاى انسانيت معنى كرد . يعنى منظور پيامبر ( ص ) اين بوده است كه به على فرموده است از لحاظ حكومت و انسانيت همچون خود من هستى - البته اين مسأله دربارهء موسى و هارون عليهما السلام درست است - ولى در اين مورد هر كس كه شناخت و دانش داشته باشد بدين گونه معنى نمىكند . بگذاريد براى شما مثال بزنيم . اگر شخصى به شخص ديگرى بگويد منزلت تو براى من همچون منزلت پيامبر ( ص ) است ، و بگويد منظور من در حكومت و مراتب ايمان است ، بديهى است كه ياوه مىگويد ، زيرا هيچ كس در اين مراحل همتاى رسول خدا ( ص ) نيست ، و سخن او فقط دلالت بر فضيلت و برترى بر ديگران است . ( 2 ) همچنين اگر كسى به ديگرى بگويد تو در نظر من به منزلت فرزندم هستى ، مىدانيم منظور بيان فضيلت و صميميت است نه چيز ديگر . بديهى است نمىتواند بگويد از نظر حقوق و احكام از افراد خانوادهء من هستى . ممكن است چنان شخصى افراد خانوادهء گويندهء آن سخن را نشناسد و به عنوان مثال پدرش را از بردهء او تشخيص ندهد . بنابراين آن گونه كه شما حديث منزلت را تأويل مىكنيد درست نيست . چگونگى گفتار رسول خدا هم همان عقيدهء ما را تأييد مىكند و نادرستى تأويل شما را مىرساند . ( 3 ) ما حديثهايى را دربارهء فضيلت على آورديم كه نمىتوانيد منكر آنها شويد يا آنها را رد كنيد كه به استوارى سنت است و رد كردنش ممكن نيست ، و هرگاه كه بر انگيزه‌هاى آن نگريسته شود حجت و استقامت و درستى آن روشن‌تر مىشود و علامت اين گونه احاديث بر حق همان است كه به هنگام بازنگرى استوارى و بيان و درستى آن روشن‌تر مىشود همچون زر خالص كه در كوره و به هنگام تافتن پسنديده‌تر مىشود . و اين احاديثى كه ما
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 188 | محمود مهدوى دامغانى / أبو جعفر الإسكافي