تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
معنى حديث اين است كه هر كس من ولىّ اويم على ولىّ اوست ، ( 1 ) و گفتار خداوند بر اين دلالت دارد ، آنچه كه مىفرمايد :
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ
، اين به سبب آن است كه خدا دوستدار كسانى است كه ايمان آورده‌اند و همانا براى كافران دوستدار - سرپرست - نيست . « 1 » خداوند متعال در اين آيه ولايت را ارادهء فرموده است و على بن ابى طالب هم به اين كلمه اختصاص يافته است و از آن ارادهء رياست و امارت شده است ، و اگر منظور كلمهء ديگرى غير از رياست و امارت مثل محبت و نصرت مىبود همهء مؤمنان داخل در آن حكم مىشدند زيرا همهء آنان دوستدار خدا و رسول خدا بوده‌اند و دليلى براى اختصاص دادن على به آن وجود نداشته است ، همان گونه كه همهء انصار به كلمهء نصرت سرافرازند و همهء مؤمنان هم داخل در آن حكم يعنى نصرت براى خدا و رسول خدا هستند . ( 2 ) ابو جعفر اسكافى مىگويد : اين تأويل هم درست نيست « 2 » به دليل آنكه در آغاز حديث
هامش
عبدى از ابو سعيد خدرى نقل مىكنند كه گفته است : روز عيد غدير روز پنجشنبه بود و رسول خدا مردم را فراخواند و على را بلند كرد ، آن چنان كه سپيدى زير بغل آن حضرت ديده مىشد و در همان حال آيه « امروز آيين شما را براى شما كامل ساختم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و آيين اسلام را براى شما پسنديدم » نازل شد و پيامبر فرمود : خداى بزرگ است و سپاس او را بر اكمال دين و تمام كردن نعمت و خشنودى خداوند به پيامبرى من و ولايت على . آن‌گاه عرضه داشت : خدايا دوست بدار هر كه را كه ولايت على را پذيرا باشد و دشمن باش هر كه را كه با او ستيز كند و يارى بده هر كه را او را يارى دهد و زبون ساز هر كه را از يارى او خوددارى كند . در اين هنگام حسان بن ثابت گفت : اى رسول خدا آيا اجازه مىدهى كه در اين باره ابياتى بگويم ؟ فرمود : آرى در پناه بركت خدا بگو . حسان نخست خطاب به بزرگان قريش گفت : گواهى رسول خدا را بشنويد و سپس اين ابيات را سرود . . . كه از آن جمله است « رسول خدا به على فرمود اى على برخيز كه من پس از خود تو را براى امامت و هدايت برگزيدم » . اين داستان را همراه با همين اشعار سيوطى هم در كتاب الازهار فيما عقده الشعراء من الاشعار آورده است . بنابراين مىبينيد كه رسول خدا و جبريل امين و از ميان اصحاب رسول خدا ، جابر بن عبد الله انصارى و ابو سعيد خدرى و عبد الله بن ابى اوفى و عبد الله بن عباس و ابو هريره اموى و حسان بن ثابت عثمانى و عمر بن خطاب همين عقيده را دارند كه منظور امامت و ولايت است . در صفحات بعدى شعر خود امير المؤمنين عليه السلام و شعر عمرو عاص را كه در همين باره خطاب به معاويه سروده است ملاحظه خواهيد فرمود ، و هر كس خواهان اطلاع بيشترى است به كتابهاى مستقلى كه درباره حديث غدير نوشته است مراجعه فرمايد . مانند رساله ابن عقده و طبرى و دارقطنى و ذهبى و حسكانى و مسعود سجستانى و عبقات الانوار و كتاب الغدير . ( 1 ) آيه 11 سورهء محمد . ( 2 ) خوانندگان گرامى توجه دارند كه معتزله معتقد به برترى و فضيلت امير المؤمنين عليه السلام بر ابو بكر و عمر و عثمان هستند ، ولى رهبرى و خلافت آن سه تن را درست مىدانند و به همين سبب با شيعيان اختلاف دارند . استاد محترم جناب محمودى در پاورقى اين موضوع را به شدت رد كرده‌اند و مىگويند به كار بردن كلمه « تأويل » درست نيست ، آن هم با توجه به آياتيا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ. . . والْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ . . .و سپاسگزارى رسول خدا ( ص ) به اينكه خداوند ولايت را براى على ( ع ) قرار داده است و گفتار صحابى بزرگ ابو سعيد خدرى و گفتار خود امير المؤمنين و شعر حسان و شعر عمرو عاص كه معاويه را تهديد كرده است و به كتابهاى فضائل الخمسه و شواهد التنزيل و تاريخ دمشق و عبقات الانوار و