صحيح نيست ، زيرا آنچه در آغاز و پايان حديث آمده است سخن شما را باطل مىسازد كه در آغاز حديث چنين آمده است كه پيامبر ( ص ) براى مردم سخنرانى كرد و فرمود : آيا من نسبت به مؤمنين سزاوارتر از خودشان در ولايت و از هر زن و مرد مؤمنى شايستهتر به ولايت داشتن نيستم ؟ همگان گفتند : آرى كه چنين است . در اين هنگام بود كه فرمود : « هر كه را من مولاى اويم على مولاى اوست » ، و هيچ بيانى در نادرستى ادعاى شما از اين واضحتر نيست ، ( 1 ) زيرا رسول خدا در مورد ولايت على بر همهء مؤمنان تصريح فرمودهاند كه ولايت او بر هر مرد و زن مؤمن ثابت مىشود . سپس على را بر همگان در قائم مقامى مقدم داشته است و به آنان اعلام فرموده است كه اين فضيلت على بر همگان است ، همان گونه كه فضيلت رسول خدا ( ص ) بر همگان است و چون مىخواسته است حجت و برهان استوار باشد آن را با بيان خود مؤكد فرموده است تا تفسير و تأويل كسانى را كه بدون شناخت ممكن است گفته شود ، منتفى سازد ، و اگر منظور ولاى عتق و اموال مىبود بديهى است كه عباس عموى پيامبر ( ص ) در آن كار از على سزاوارتر بوده است ، زيرا درجهء قرابت او به پيامبر از على نزديكتر بوده است . ( 2 ) وانگهى ، پايان حديث هم دلالت بر آن دارد كه اين حديث به آن منظورى كه ايشان مىگويند نبوده است و پيامبر فرموده است : « خدايا دوست بدار هر كه را كه با او دوستى مىورزد و دشمن بدار هر كه را با او دشمنى مىكند » . اينها كه گفتيم همگى دليل درستى ادعاى ماست كه على در دين مقدم بر همهء مردم است و بر همگان فضيلت دارد و پيامبر ( ص ) جز اين نيست كه او را بدان سبب برگزيده است كه مىدانسته است هيچ گونه تغيير و دگرگونى در او پديد نخواهد آمد و همواره بر يك حال خواهد بود
هامش
است ، و افزودهاند كه ابن عساكر ضمن حديث شماره 590 در ترجمه امير المؤمنين ، ج 2 ، ص 86 از تاريخ دمشق از قول ابو بسطام برده آزاد كرده اسامة بن زيد نقل مىكند كه ميان على و اسامه كدورتى پيش آمده است و اسامه گفته است به خدا سوگند من على را دوست نمىدارم . على ( ع ) اندوهگين و افسرده شده است و پيامبر ( ص ) به اسامه فرمودهاند نبينم كه در حضور من از على بدگويى كنى كه هر كه را من مولاى اويم على مولاى اوست . داستان زيد كه خدايش رحمت كناد با پسرش اسامه به سبب آنكه سند و مصدرى ندارد و سند روايت دوم هم ضعيف است ، در خور اعتنا نيست و حال آنكه حديث غدير ميان مسلمانان به حد تواتر رسيده است . بر فرض كه آن دو حديث ثابت هم بشود نمىتواند با حديث غدير تعارض داشته باشد كه جناب زيد بن حارثه - در جنگ موته - و نزديك دو سال پيش از موضوع غدير به شهادت رسيده است . داستان اسامه هم معلوم نيست در چه تاريخى بوده است . وانگهى ، به هر حال با اين سخن پيامبر كه فرمودهاند « هر كس على را آزار دهد مرا آزرده است » مخالفت كرده است . سپس درباره تخلف اسامه و ديگران از حركت به موته توضيح دادهاند و نتيجهگيرى كردهاند كه اين حديث را ابو بسطام يا ماهان تيمى كه از راويان آن است ، به سبب آنكه منحرف از على ( ع ) بودهاند جعل كردهاند و براى اطلاع بيشتر مىتوان به پابرگ المعيار و الموازنه ، ص 211 مراجعه كرد .