محمد بن عبد الله كه اين كار به پيامبرى من زيانى نمىرساند . « 1 » ( 1 ) پيامبر ( ص ) براى پدران ايشان چنان نوشت و من براى پسران آنان چنين نوشتم . گفتند : راست گفتى ، ولى يك چيز ديگر باقى مىماند و آن اين است كه ما مىدانيم تو به داورى ايشان راضى نشدى مگر اينكه گرفتار شك و ترديدى آمدى و در نامهء خود به معاويه نوشتى اگر كتاب خدا مرا به فرمانبردارى از تو واداشت ، از تو پيروى خواهم كرد و اگر تو را به پيروى من واداشت بايد از من پيروى كنى . در حالى كه اسبها و سواران ما در خون ايشان غوطهورند چنين مىگويى ؟ و اين كار را انجام ندادى مگر آنكه در بر حق بودن خود شك كردى . على فرمود : به من خبر بده آيا تو و همراهانت شايستهتريد كه در دين خود شك و ترديد كنيد يا مهاجران و انصار ؟ و آيا من سزاوارتر به شك و ترديدم يا معاويه و مردم شام ؟ ابن كواء گفت : پيامبر ( ص ) از تو به يقين سزاوارتر است و مردم شام هم از مشركان قريش بهترند و مهاجران و انصار از ما بهترند . على فرمود : آيا هنگامى كه خداوند به پيامبر خويش مىفرمايد : « بگو كتابى از پيشگاه خداوند آوريد كه از اين دو رهنمونتر باشد تا من از آن پيروى كنم اگر راستگويان هستيد » « 2 » ، معنى آن اين است كه پيامبر در آيين خود شك كرده است كه اين چنين بايد بگويد ؟ يا براى انصاف دادن به آنان است ؟ ابن كواء گفت : سوگند به خداى كعبه كه ما را محكوم كردى و در آنچه انجام دادى از ما داناترى . على كه خداى از او خشنود باد ، فرمود : خدايتان رحمت كناد به شهر خود بازگرديد و هنوز على از جاى خود حركت نكرده بود كه آنان پراكنده شدند و سپرهاى خود را باژگونه كردند و همراه او به كوفه بازگشتند .
( 2 ) در اين صورت اى گروه كوتهنظر و اى كسانى كه در فضيلت على متوقف هستيد ، بينديشيد و بفهميد و عبرت گيريد كه بيان و حجت خدا دليل بر مقدم بودن امير المؤمنين على بن ابى طالب بر همگان است كه او در راه خدا با شمشير خود تبهكاران را مىكشد و با حجت و برهان خود كسانى را كه در حال شك و ترديد هستند براى رضاى خدا زنده مىسازد .
مىبينيد كه اين بهانههاى خوارج را كه مدار سخن و ادعاى ايشان بوده است همه را با دلايل استوار قرآنى و حجت خود زدوده و روشن فرموده است و سرگردانى را از ميان برده است .
به نظر شما به لحاظ دين و انديشه كدام كار به صواب نزديكتر و كدام منزلت شريفتر است ؟ اينكه مردم را در سرگردانى خود رها كند و ياران خود را در شبهه باقى بدارد كه با او
هامش
( 1 ) براى اطلاع بيشتر در اين مورد به ترجمه مغازى واقدى ، ص 464 مراجعه فرماييد .
( 2 ) آيه 39 از سوره بيست و هشتم - قصص .