تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
( 1 )

خطبهء امير المؤمنين عليه السلام در احتجاج با خوارج پس از اينكه از او جدا شدند و نخست ابن عباس را پيش آنان فرستاد سپس خود به او پيوست و به لشكرگاه آنان وارد شد

نوشته و گفته‌اند كه على بن ابى طالب ، كه خداى از او خشنود باد ، خود سوى خوارج رفت و نخست به خيمهء يزيد بن قيس رفت ، وضو ساخت و دو ركعت نماز گزارد و بيرون آمد و چون پيش خوارج رسيد ، آنان همچنان سرگرم بگو و مگو با ابن عباس بودند . على به ابن عباس فرمود : از گفتگوى با آنان دست بردار ، خدايت رحمت كناد ، مگر تو را از اين كار منع نكرده بودم . آن‌گاه على سپاس و ستايش پروردگار را به جا آورد و چنين گفت : اين جايگاهى است كه خداوند هر كه را پيروزى دهد به پيروزى روز رستخيز سزاوارتر و هر كه از پذيرش حق خوددارى كند به روز رستخيز كورتر و گمره‌تر خواهد بود . « 1 » سپس به خوارج گفت : سالار شما كيست ؟ گفتند : ابن كوّاء . على پرسيد : چه چيزى شما را از فرمانبردارى از ما بيرون برده است ؟ گفتند : تن به داورى دادن شما در جنگ صفين . ( 2 ) فرمود : شما را به خدا سوگند مگر نمىدانيد هنگامى كه آنان قرآنها را برافراشتند و شما گفتيد پيشنهاد آنان را دربارهء كتاب خدا مىپذيريم ، من شما را گفتم كه من به اين قوم داناتر از شمايم و آنان اهل دين و قرآن نيستند كه من با آنان چه به هنگام كودكى و چه به گاه بزرگى مصاحبت داشته‌ام و بدترين كودكان و مردان بوده‌اند ، در پى راستى و گرفتن حق خود باشيد كه اين قوم قرآنها را به قصد فريب و حيله‌سازى و سست كردن شما برافراشته‌اند . و به خاطر داريد كه شما رأى مرا نپذيرفتيد و گفتيد بدون ترديد پيشنهادشان را مىپذيريم ، و من به شما گفتم در اين صورت گفتار من و سرپيچى خود را از فرمان من به ياد داشته باشيد . و چون چيزى جز آن را نپذيرفتيد من براى داوران شرط كردم كه بايد آنچه را قرآن زنده داشته است ، زنده بدارند و آنچه را قرآن نابود كرده است ، بايد بميرانند و نابود گردانند . ( 3 ) و گفتم اگر داوران به حكم قرآن داورى كنند ، ما را نشايد كه با حكم كسى كه به آنچه در قرآن است حكم مىكند ، مخالفت كنيم و اگر از آن تن زنند ، ما از حكم آنان بيزارى خواهيم جست . در آن هنگام آيا
هامش
( 1 ) در خطبه شماره 237 نهج السعادة ، ج 2 ، ص 289 اندكى تفاوت لفظى ديده مىشود .
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 172 | محمود مهدوى دامغانى / أبو جعفر الإسكافي