نكته ديگر اين است كه برخى از مؤلفان و تذكرهنويسان اسكافى را به اسكاف كه بخشى از ناحيه نهروان است و ميان بغداد و واسط قرار داشته ، منسوب دانستهاند . « 1 » اين نسبت درباره ابن جنيد و محمد بن همّام درست است در حالى كه درباره ابو جعفر محمد بن عبد الله كه ابن نديم اصل او را از سمرقند مىداند و ابن حجر عسقلانى هم اين موضوع را به صورت تأكيد آورده و مىگويد ، بايد بگويم كه اصل او از سمرقند است ، قابل تأمل است . با توجه به اين موضوع كه اسكافى پيش از آغاز به آموختن ، پيشه دوزندگى داشته است و كلمه اسكاف هر چند به معنى موزه و پاىافزار است ولى از ديرباز در فرهنگهاى عربى اين لغت را به معنى پيشهور و آزموده و ورزيده هم معنى كردهاند ، و اين دريد و ابن منظور و فيروزآبادى نيز كلمه اسكاف را به اين معنى نقل كردهاند ، « 2 » در اين صورت آيا بهتر نيست كه درباره ابو جعفر محمد بن عبد الله اين نسبت را از لحاظ پيشه و هنر يا ورزيدگى او بدانيم ، زيرا او از مردم ناحيه اسكاف نبوده است .
اهميت اسكافى از لحاظ اعتقادى چنان است كه شاخهاى از معتزله را كه پيرو افكار او بودهاند اسكافيه نام نهادهاند و در كتابهاى ملل و نحل نام اين گروه ثبت شده است . « 3 » مكتب فكرى اسكافى تا شش قرن پس از او پايدار بوده و فرقه اسكافيه تا قرن نهم هجرى در مصر باقى بودهاند ، مقريزى در كتاب خطط خود ضمن برشمردن پيروان مذاهب فكرى مسلمانان مصر چنين نوشته است :
« ششم ، اسكافيه كه پيروان ابو جعفر محمد بن عبد الله اسكافىاند » . « 4 »
در كتابهاى قرن چهارم هجرى و به عنوان مثال در كتاب ارزشمند مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين ، به قلم ابو الحسن اشعرى ، درگذشته به سال 324 هجرى ، مىتوان به فراوانى اظهار نظر اسكافى را در موضوعات مختلف در قبال اظهار نظر ديگران ديد . « 5 »
موضوع درخور توضيح و دقت ديگر ، اين است كه دستگاه خلافت عباسى از آغاز تا پايان حكومت معتزله را به شدّت در مقابل شيعه و علويان تقويت و حمايت مىكردهاند ، زيرا معتزله در همهء احوال بر اين عقيده بودهاند كه امامت و پيشوايى مفضول بر فاضل روا و درست است و به همين سبب هم هيچ گونه اعتراضى بر خليفگان نداشتهاند و بسيار روشن است كه از لحاظ سفّاح و منصور و هارون و مأمون حمايت از اين جناح به مصلحت بوده است و كجا مىتوان آن را با عقيدهء متكلّم بزرگ شيعه مؤمن طاق و در دورههاى بعد با عقيدهء بزرگانى چون شيخ مفيد و سيد مرتضى يكسان دانست كه امامت مفضول بر فاضل را به هيچ روى درست نمىدانستند . به همين سبب است كه اسكافى و ابن ابى دؤاد و امثال او از حمايت
هامش
( 1 ) به معجم البلدان ، ج 1 ، چاپ مصر ، 1906 م ، ص 233 و مرحوم محدث قمى ( ره ) ، هدية الاحباب ، امير كبير ، تهران ، 1363 ش ، ص 112 مراجعه فرماييد .
( 2 ) ابن دريد ، جمهرة اللغه ، ج 3 ، چاپ افست بغداد ، ص 38 و ابن منظور ، لسان العرب ، ج 9 ، 1405 ق ، ص 157 .
( 3 ) شهرستانى ، الملل و النحل ، به اهتمام محمد سيد كيلانى ، مصر ، 1387 ق ، ص 58 و توضيح الملل ، ج 1 ، چاپ استاد دكتر سيد محمد رضا جلالى نائينى ، تهران ، 1362 ش ، ص 47 .
( 4 ) مقريزى ، خطط ، ج 2 ، افست بغداد ، بدون تاريخ ، ص 346 .
( 5 ) ترجمهء مقالات الاسلاميين ، به قلم استاد دكتر محسن مؤيدى ، امير كبير ، تهران ، 1362 ش ، ص 91 ، 92 ، 117 ، 118 ، 121 ، 122 ، 131 ، 137 .