آمرزنده و مهربان است . » « 1 » ( 1 ) سپس على عليه السلام از او پرسيد : سخن مردم دربارهء آنچه ميان ما و مردم شام گذشت چيست ؟ گفت : ميان ايشان گروهى از آنچه ميان تو و شاميان پيش آمده است ، شادمانند و ايشان مردمى بدخواه تو هستند ، و برخى اندوهگين و افسردهاند و آنان خيرخواهان هستند . فرمود : راست گفتى ، خداوند بيمارى و رنج تو را مايه كاستى گناهانت قرار دهد ، هر چند كه بيمارى را پاداشى نيست ، ولى هيچ گناهى را باقى نمىگذارد و آن را از ميان مىبرد و همانا پاداش به اعتقاد و اقرار به زبان و عمل به اركان است و خداوند با صدق نيت و انديشهء پسنديدهء مردم جهانى را به بهشت مىبرد . سپس حركت كرد و چون به كوفه در آمد ، صداى گريه و شيون شنيد و به او گفته شد كه اين گريهء بر كشتگان صفين است .
فرمود : اما من دربارهء كسانى از ايشان كه براى خدا شكيبايى ورزيده و كشته شدهاند ، گواهى مىدهم كه به شهادت رسيدهاند .
( 2 ) از آنجا گذشت و صداى هياهو و گريه و مويه شنيد . ايستاد ، حارث بن شرحبيل بيرون آمد . على ( ع ) به او فرمود : زنهاى شما بر شما چيره شدهاند كه ايشان را از اين ناله و فرياد بازنمىداريد ؟ حارث گفت : اى امير المؤمنين اگر يك يا دو و سه خانه مىبود بر آن كار توانايى داشتيم ، ولى از اين قبيله و محله يكصد و هشتاد تن كشته شدهاند و هيچ خانهاى نيست مگر اينكه در آن گريه و زارى است و ما مردان نه تنها گريه نمىكنيم كه از شهيد شدن آنان شادمانيم . على فرمود : خداوند كشتگان و مردگان شما را رحمت فرمايد . حارث بن شرحبيل شروع به پياده حركت كردن كنار ركاب امير المؤمنين كه سوار بود كرد . على به او فرمود برگرد و ايستاد و دوباره فرمود برگرد كه پياده حركت كردن كسى مانند تو در ركاب كسى چون من مايهء شيفتگى حاكم و زبونى مؤمن است . آنگاه على ( ع ) راه افتاد و پيوسته ذكر و تسبيح خدا مىگفت تا وارد قصر شد . « 2 »
هامش
( 1 ) آيه 91 سوره نهم - توبه .
( 2 ) براى اطلاع بيشتر در اين باره به نهج السعادة ، ج 2 ، تأليف مصحح محترم ، ص 294 ، ذيل خطبه 238 و به وقعة صفين ، ص 532 - 528 و تاريخ طبرى مراجعه فرماييد .