ابو موسى برآمدند ، متوجه شدند كه رفته است . « 1 »
از اين موضوع و بسيارى ديگر از كارهايى كه شبيه اين است به طور قطع چنين استنباط مىشود كه روى گردانان از على عليه السلام همين گونه كه مىبينى در همهء كارهاى خود مكر و فريب مىورزيدند و نه خوف از خدا و نه پارسايى داشتند كه آنان را از اين كار بازدارد . و سپس مردم به رأى درست و به تصويب آن پى بردند و سخت پشيمان و اندوهگين شدند كه چرا با آن مخالفت كردهاند ، و برخى گفتند گويا كه ما كافر شدهايم . آرى كه در آن باره سخت كوتاهى كرده بودند و پس از سستى و ناتوانى در آن كار مبالغه كرده بودند .
( 1 )
گفتگوى امير المؤمنين عليه السلام با صالح بن سليم و حارث بن شرحبيل به هنگام بازگشت از صفين و رسيدن او كنار كوفه
گفتهاند كه چون على ( ع ) از منطقهء نخيله گذشت و نزديك كوفه رسيد ، پيرمردى را ديد كه در سايهء ديوار خانهاى نشسته و بر چهرهاش نشان بيمارى آشكار است . پيش او رفت و بر او سلام داد و آن مرد پاسخ پسنديده و نيكو داد . على ( ع ) فرمود : چهرهات را رنگ پريده مىبينم . آيا از بيمارى است ؟ گفت : آرى . فرمود : گويا آن را خوش نمىدارى ؟ گفت : خوش ندارم كه ديگرى گرفتار آن باشد . فرمود : گمان نمىكنى كه اين بيمارى براى تو سرچشمهء خير باشد ؟ گفت : آرى كه چنين است . فرمود : تو را به رحمت پروردگارت و آمرزش گناهت مژده باد . اى بندهء خدا تو كيستى ؟ گفت : من صالح بن سليم هستم . پرسيد : از كدام قبيله و خاندانى ؟ گفت : اصل من از تيرهء سلمان قبيلهء طىّ است و به خاندان سليم بن منصور وابسته و فراخواندهام . فرمود : سبحان الله ! نام خود و پدر و نياكانت و كسانى كه وابسته به آنانى چه نيكو و پسنديده است ، آيا در اين پيكار همراه ما بودهاى ؟ گفت : نه در آن شركت نداشتم ، و به خدا سوگند مىخواستم شركت كنم ، ولى اين تب كه پيكر مرا خسته و نزار كرده است ، مرا از شركت در آن بازداشت . على عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود : « بر ناتوان و بيماران و كسانى كه چيزى براى انفاق كردن پيدا نمىكنند ، دشوارى و تكليفى نيست . هرگاه براى خدا و پيامبرش خيرانديشى كنند ، بر نيكوكاران راهى - براى سرزنش نيست و خداى بسيار
هامش
( 1 ) براى اطلاع بيشتر درباره گفتگوهاى ابو موسى و عمرو و فريب كارى و حيلهسازى عمرو عاص در منابع كهن به پيكار صفين ، ص 762 - 748 و ترجمه اخبار الطوال ، ص 246 - 243 مراجعه فرماييد .