مىكردند با آنان و در غير آن صورت خود به جنگ برمىگشت ، در حالى كه توانش بيشتر و يارانش بينا و فزونتر شده بودند و براى مردم هم ستم مخالفان روشن مىشد و مىدانستند كه داوران از ادعاى حكومت انگيزه خدايى نداشتهاند . اين هر دو اعتراض ممكن است صورت گيرد و مىبينيم كه امير المؤمنين همان كارى را كه از لحاظ دورانديشى صحيحتر است انجام داده است كه امت نيازمند به وجود او بودند و مصلحت آنان در بقاى وجود على ( ع ) بوده است كه او رهبر و راهنما و فريادرس آنان و هدايتكننده به سعادت و رشد بوده است . گمان نمىكنم هيچ كس تصور كند كه آنچه على ( ع ) انجام داده است از ترس جنگ يا بيم از مرگ يا دوستى زنده ماندن بوده باشد ، بلكه او آنچه را براى دين و ايمان بهتر و به مصلحت بندگان خدا نزديكتر بود ، برگزيده است .
( 1 ) مردم جز به داورى ابو موسى راضى نشدند و عقيدهء بيشتر ايشان بر او قرار گرفت و چيزى نگذشت كه ابو موسى در حالى كه شب كلاه بر سر داشت با قاريان و شب كلاهپوشان و همراه مردم آمد . على ( ع ) خطاب به آنان فرمود : اگر دستور مرا اطاعت مىكنيد ، كس ديگرى را به داورى گسيل داريد . گفتند : نبايد كس ديگرى جز او برود . على فرمود : من فقط داورى به حكم كتاب خدا را مىپذيرم و اگر حكم او مخالف حكم قرآن باشد ، راضى نمىشوم و نمىپذيرم . در اين هنگام احنف برخاست و پيش ابو موسى رفت و به او گفت : اى ابو موسى ! تو براى انجام كارى بزرگ مىروى . مردم عراق تو را گسيل داشتهاند تا داد ايشان را از دشمن بگيرى و حق آنان را بازستانى . تو به مردم شام پيشنهاد كن كه عراقيان هر يك از قرشيان شام را كه مىخواهند برگزينند و شاميان هم هر يك از قرشيان عراق را كه مىخواهند برگزينند . احنف با طرح اين سخن مىخواست بفهمد در دل ابو موسى نسبت به على چه مىگذرد ، يا آنكه بگويد آرى چنين خواهم كرد . احنف سپس به ابو موسى گفت : اينك كه مردم به داورى كسى جز تو راضى نيستند ، به هر حال خواهى رفت . سه سفارش مرا بپذير :
نخست آنكه چون عمرو عاص را ديدى پيشى بر سلام دادن به او مگير كه سلام امانت است و با او دست مده كه دست دادن خدعه است و تو را بالا دست خود در صدر مجلس ننشاند كه اين نوعى سخره است ، و برحذر باش كه او در حجرهاى به خلوت و دور از چشم مردم بنشينى كه عمرو عاص چنان است كه مىدانى ، و با آن قوم به احكام كتاب خدا مخاصمه كن كه على براى حكومت سزاوارتر است و معاويه از فرزندان اسيران آزادشدهء جنگى است و
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 164
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٦٤