شد ، همان گونه كه اسماعيل عليه السلام فرمان پدر بزرگوار خود ابراهيم عليه السلام را با شكيبايى پذيرفت كه خداوند متعال در اين باره مىفرمايد : « اى پسرك من ! همانا در خواب چنان ديدم كه تو را مىكشم ، بنگر انديشهات چيست ؟ گفت اى پدر آنچه را كه فرماندادهشدهاى انجام بده . اگر خدا خواهد مرا از شكيبايان خواهى يافت . » « 1 »
( 1 ) پاسخ صديق اكبر - على عليه السلام - و شتاب او در فرمانبردارى از پيامبر ( ص ) هنگامى كه او را بر آن كار فراخواند همين گونه بود . على رفت و قطيفهء پيامبر را بر خود كشيد و گمانى جز اين نداشت كه آن قوم به زودى به جانش خواهند افتاد و بر آن كار خشنود و تسليم بود ، همان گونه كه جان اسماعيل ذبيح الله به پذيرش پيشنهاد پدر خشنود بود و در نتيجه خداوند بلا را از هر دو برگرداند و آنان را از نابودى در امان و به سلامت داشت و به سبب نيت استوار و درست آن دو ، اجر و پاداش ايشان را بزرگ قرار داد كه از عهدهء آزمون نيكو برآمدند . اين آزمون على ، آزمونى است كه براى آن مانندى جز آزمون پيامبران نمىشناسيم ، و در همين باره اين آيه نازل شد : « و هنگامى كه كسانى كه كفر ورزيدند دربارهء تو چارهانديشى مىكردند كه تو را بازدارند يا بكشندت يا بيرونت كنند ، و فريبسازى مىكردند ، و خداى چارهانديشى فرمود و خداوند بهترين چارهانديشان است . » « 2 »
و على عليه السلام در آن شب چارهانديشى خدا بود .
( 2 ) سپس آزمون على را در جنگهاى جمل و صفين به ياد آوريد و آنچه دربارهء پراكنده شدن يارانش پس از نبرد ليلة الهرير نوشتيم كه با نيرنگ بازى نفرينشدگانى چون سامرى گرفتار شك و شبهه شدند و براى اين گرفتارى و آزمون على نمونهاى نمىتوان يافت مگر گرفتارى و آزمون هارون عليه السلام كه پيامبر خدا بود با بنى اسرائيل ، به هنگامى كه سامرى آنان را فريب داد و گوسالهاى زرين براى آنان فراهم آورد . چون بنى اسرائيل از آن گوساله بانگى شنيدند ، گرفتار شك و شبهه شدند و از گرد هارون كه درود خدا بر او باد پراكنده شدند و بر گرد گوساله معتكف شدند و گفتند همين خداى ما و خداى موسى ( ع ) است و پس از ايمان كافر و پس از يقين گرفتار شك شدند و چنان با هارون و موسى خلاف ورزيدند كه هارون را يكه و تنها رها كردند و او ايشان را فرا مىخواند و چنين مىگفت : « اى قوم ! شما
هامش
( 1 ) آيه 102 سوره سى و هفتم - صافات .
( 2 ) آيه 30 از سوره هشتم - انفال . در بسيارى از منابع كهن اهل سنتشان نزول آيه در همين باره آمده است . به سيرة ابن هشام ، ج 2 چاپ مصطفى السقا ، مصر ، 1355 ق ، ص 128 و تفسير كشاف ، ج 2 ، آفتاب ، تهران ، ص 154 مراجعه فرماييد .