« اما بعد ، خداوند ما و تو را در پناه خود چنان بدارد كه همواره از او بيم داشته باشيم و همانا خداى ستوده و پسنديده است . عبد الرحمن بن عبيد ازدى نامهات را پيش من آورد كه در آن نوشته بودى ابن ابى سرح را در حالى كه از منطقهء قديد همراه حدود چهل جوان از فرزندان آزادشدگان ديدهاى كه آهنگ كجا داشتهاند . « 1 » روزگار درازى است كه ابن ابى سرح نسبت به خدا و پيامبر و كتاب خدا مكر مىورزد و در پى كژى و كاستى است و مردم را از راه خدا بازمىدارد . ابن ابى سرح و قريش را واگذار ، تاختوتازشان در گمراهى و به هر سو دويدن آنان در جدايى افكندن را رها كن ، كه قريش امروز در جنگ كردن با برادرت چنان گرد آمدهاند كه از اين پيش براى جنگ با رسول خدا گرد آمده بودند ، و حق او را نمىشناسند و فضل او را منكرند . به دشمنى با او پيشى گرفتهاند و براى او جنگ افروختهاند و تمام كوشش خود را بر ضد او انجام مىدهند و كارها را بر او دشوار مىسازند . پروردگارا تو خود از سوى من كيفر قريش را بده كه رشتهء خويشاوندى را گسستند و بر ضد من پشت به پشت دادند ، و به هر حال خداوند را ستايش مىكنم .
( 1 ) و خواسته بودى انديشهء خود را براى تو بنويسم . انديشهء من تا هنگامى كه به پيشگاه خداوند بروم جنگ با كسانى است كه حرام خدا را حلال مىشمرند و فراوانى مردم برگرد من مايهء فزونى عزت من نيست و پراكنده شدن آنان بر بيم من نمىافزايد ، كه من بر حق هستم و خداوند همراه حق و اهل حق است و بديهى است كه با حق مرگ را ناخوش نمىدارم كه من بر حق هستم و تمام خير و سعادت براى كسى كه بر حق باشد پس از مرگ است .
اما اينكه پيشنهاد كردهاى فرزندان پدرت و برادرزادگانت را پيش من بياورى ، مرا بر اين كه نيازى نيست . همچنان كامياب و بر هدايت خود پابرجاى باشيد و به خدا سوگند دوست نمىدارم كه اگر من هلاك شوم آنان هم همراه من هلاك شوند و برادر خود را چنان مپندار كه اگر مردم او را رها كنند اهل تضرع و فروتنى و اظهار ناراحتى باشد ، بلكه من همان گونهام كه آن مرد قبيلهء بنى سليم سروده و گفته است :
« و اگر از من مىپرسى كه چگونهام ، همانا كه من بر گرفتارى روزگار شكيبا و استوارم . بر من گران است كه اندوهى در من ديده شود تا دشمن را خوش آيد و دوست را ناخوش . » « 2 »
( 2 ) اين پاسخ هم تأكيدى بر گفتهء ماست و محقق مىدارد كه على عليه السلام از ضعف يا اشتباه با آن قوم ترك مخاصمه نكرده است ، بلكه او كه خداى مقامش را شريفتر فرمايد ،
هامش
( 1 ) در نامه شماره 159 نهج السعادة آمده است كه آهنگ غرب - شام - داشتند .
( 2 ) ابن ابى الحديد در شرح نامه شماره 36 نوشته است كه اين شعر منسوب به عباس بن مرداس سلمى است و افزوده است كه آن را در ديوان او نديده است .