امروز مرا نهى مىكنند ، و همانا كه شما زنده ماندن را دوست مىداريد و مرا نشايد كه شما را به آنچه خوش نمىداريد ، وادار سازم » « 1 » .
( 1 ) دربارهء كارهاى كسى كه مؤيد به حق است و دربارهء سخنان كسى كه خدا او را تأييد مىكند بينديشيد و بنگريد كه چگونه به هنگام اعتراض انديشهها خود را به چيزى كه صحيح است خلاص مىكند و از پيروى كردن از اين گونه هوسها به سلامت مىماند و به هنگامى كه چنين فتنههايى فرا مىرسد فقط از حق پيروى مىكند ، تا بدانيد كه پس از پيامبران براى او همانندى نيست و فضيلت او قابل مقايسه با هيچ كس از مؤمنان نيست . آنگاه رفاعة بن شداد بجلى برخاست و گفت : اى مردم ! ما چيزى از حق خود را دست ندادهايم . آنان در پايان كار خود ما را به چيزى فرا مىخوانند كه ما آنان را در آغاز كار فراخوانديم و اينك بدون اينكه آن را درست بينديشند ، پذيرفتهاند . اگر كار بدان گونه كه ما مىخواهيم تمام شود گرفتارى و كشتار از ميان مىرود و گرنه ما آن را دوباره آغاز مىكنيم و كوشش ما همان گونه خواهد بود . « 2 »
( 2 ) افراد عشيرهها و قبيلهها به سوى يكديگر رفتند و مردم به كسى جز ابو موسى اشعرى راضى نشدند و ابو موسى همراه قاريان قرآن و شب كلاهپوشان ، كه همگى او را احاطه كرده بودند ، آمد . در اين هنگام اشتر برخاست و به آنان چنين گفت : اى گروه قاريان و شب كلاهپوشان ! كار خود را در اختيار سالار خود - على عليه السلام - قرار دهيد تا هر كس را دوست مىدارد به داورى برگزيند و گسيل دارد كه به خدا سوگند ما به گمراهى نيفتادهايم و دلهاى ما هرگز گرايش پيروى از معاويه را ندارد . كشتهشدهء ما شهيد است و زندهء ما همچنان خونخواه و پابرجاست .
( 3 ) آنگاه ابو ايوب انصارى برخاست و گفت : ما بر همان عقيده و راهى هستيم كه براى آن بيرون آمدهايم . دشمن ما مردم شام و طرف اصلى جنگ ما معاويه است . ما كار خود را به امير المؤمنين وامىگذاريم . هرگونه ما را رهبرى كند از او پيروى مىكنيم و هرگاه ما را فراخواند ، دعوتش را پاسخ مىدهيم .
اين گونه سخن گفتن از سوى كسانى بود كه بينش ايشان پايدار و يقين آنان استوار بود ولى شمارشان بسيار اندك بود و رأى امير المؤمنين تصويب نمىشد .
على كه خداى از او خشنود باد فرمود : من مردان و انديشهشان را داور قرار نمىدهم ،
هامش
( 1 ) به خطبه 208 نهج البلاغه چاپ استاد دكتر شهيدى مراجعه فرماييد كه شماره آن در نهج السعادة تأليف مصحح محترم 223 است .
( 2 ) به وقعة صفين ، ص 488 و ترجمه آن ص 672 مراجعه فرماييد كه اشعارى هم از قول او آورده است .