بلكه كتاب خدا را داور قرار مىدهم ، اگر قرآن را داور قرار دادند و به فرمان آن حكم كردند از ايشان مىپذيرم كه قرآن بر اين حكم مىكند كه من از معاويه سزاوارترم و اگر به فرمان قرآن داورى نكنند ، نخواهم پذيرفت .
( 1 ) اگر كسى بگويد ، چرا اشتر به آنچه على انجام داد راضى نبود و سوگند خورد كه نبايد نام او در پيماننامه نوشته شود و حاضر به صلح و ترك مخاصمه نشد و بدين گونه مخالفت رأى خود را با رأى على ( ع ) اظهار داشت و با اين كار از گروه طرفداران على بيرون رفته و از او بريده است ، مىگوييم : رأى على عليه السلام همان گونه بوده است و اين رأى اشتر خطا نبوده است ، ولى اشتر پيشوا و رهبر نبوده است و بر او واجب نبوده كه براى ايجاد الفت و جلب توجه مردم به حقيقت از انديشهء خود دست بردارد . اگر انديشه ديگران هم مانند انديشهء اشتر بود ، على با آنان موافقت مىفرمود و چون اشتر معتقد به مدارا كردن با دشمن نبوده است ، براى او ايستادگى بر انديشهاش جايز و پسنديده بوده است و ضرورتى نداشته كه همچون امير المؤمنين - به ناچار - از انديشهء خود دست بردارد . ( 2 ) و چون على ( ع ) مخالفت مردم با اشتر و گرايش آنان را به صلح و ترك مخاصمه ملاحظه كرد دوست نداشت كه عقيده اشتر را تأييد كند و مردم را به ستيز و دشمنى با او برانگيزد . وانگهى ، چون براى اجراى حق فرصت داشت اين انديشه را ترجيح داد تا بتواند در فرصت موجود ياران خود را هماهنگ فرمايد و اگر فرصت نمىداشت و چنان بود كه با ترك مخاصمه گرفتار باطل مىشد ، فرمان خدا را بر همهء خلق و انديشهء آنان برمىگزيد كه او را سرزنش سرزنش كنندگان از انجام فرمان خدا بازنمىداشت و اگر همگان از او مىبريدند او به خدا و انجام فرمانش مىپيوست . على ( ع ) هنگامى كه پس از انقضاى مدت ترك مخاصمه از مردم خواست تا بسيج شوند و هنگامى كه مردم از گرد او پراكنده شدند و از يارى دادنش خوددارى كردند ، آنچه را كه موجب رضايت خدا بود انجام داد و اين موضوع از روش و بسيارى از سخنان او آشكار است و احساس مىشود و از جمله مىتوان به پاسخ نامهء برادرش عقيل اين موضوع را استنباط كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) مصحح محترم در حاشيه نوشتهاند ، آنچه امير المؤمنين على ( ع ) انجام داده است بهترين شيوه كار بوده است ولى سفلگان از قاريان و كسانى كه در جهاد نيت خالص نداشتند و منافق بودند و دلهاى بيمار داشتند ، مانع از انجام كار و قطع ريشه تباهى يعنى معاويه و طرفداران سركش او شدند و على را تهديد به كشتن و تسليم كردن به معاويه و پراكنده شدن از گرد او كردند تا آنكه على و ياران پايدارش كه بسيار اندك بودند كشته شوند . بدين گونه اگر امير المؤمنين بر عقيده حق خود ايستادگى مىفرمود شكست غير قابل جبرانى پيش مىآمد و آن حضرت از عقيده صحيح خود دست برداشت تا شايد در آينده مردم به تدبير او عمل كنند و پيروز شوند .