ابو موسى گفته باشد . اشعث گفت : فرماندهى اشتر ما را در آنچه مىبينيم افكنده است ، فقط ابو موسى را بفرست و گرنه هيچ فرد يمانى يك تير هم همراه تو نخواهد زد . على فرمود :
آخر چگونه مردى را بفرستم كه همفكر و پيرو ما نيست و مردم را از يارى دادن به ما بازداشته است . در همين حال مردى از قبيلهء بنى يشكر در حالى كه سوار بر اسب بود جلو آمد و گفت : اى على ! آيا پس از مسلمانى ، كفر مىورزى و پس از استوارى پيمان ، عهدشكنى و پس از شناخت ، ناشناسى مىكنى ؟ آيا مىانديشى كه ما از كسانى هستيم كه به داورى اقرار كردهاند ؟ و سپس به لشكر معاويه حمله كرد و مردى از ايشان را كشت و به لشكرگاه على برگشت .
( 1 ) كار اختلاف به آنجا كشيد كه معتقدان به تقليد شروع به اظهار نظر كردند و كوچك و بزرگ با گستاخى قيل و قال راه انداختند و پس از آنكه همگان تابع سخن على بودند كار به آنجا كشيد كه هر كس مطابق خواسته و به اندازهء انديشهء خويش چيزى مىگفت .
( 2 ) آنگاه عدى بن حاتم طايى برخاست و گفت : « 1 » اى امير المؤمنين ! اگر چه اهل باطل در قبال اهل حق اقرار نمىكنند و پايدارى نمىورزند ، ولى هر سالارى كه از ما كشته شده است همانند او از ايشان كشته شده است و گرچه همگان چه ما و چه ايشان زخم خوردهايم ، ولى بازماندگان سپاه ما از آنان بهتر است و از سوى ديگر آن قوم بىتاب شدهاند و پس از بىتابى همان چيزى خواهد بود كه ما دوست داريم . بنابراين نبرد را ادامه بده و با آن قوم پيكار كن .
سپس اشتر برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ! معاويه را پشتوانهاى از مردان و دليرانش باقى نمانده است ، ولى سپاس خدا را كه تو پشتوانه دارى و بر فرض كه او را مردانى چون مردان تو باشد ، او را بينش و شكيبايى تو نيست . از خداى يارى بخواه و آهن را با آهن بكوب . در اين حال اشعث خشمگين برخاست و گفت : ما امروز نسبت به تو همان گونهايم كه ديروز بودهايم ، ولى نمىدانيم فردا چگونه خواهد بود . به خدا سوگند كه تيزى و بينش كندى پذيرفته است ، پايان كار ما چون آغاز آن نيست . اين كسان كه با تو سخن گفتند بيشتر از من حمايتگر عراقيان و كينتوز شاميان نيستند . پيشنهاد آن قوم را دربارهء داورى كتاب خدا بپذير كه تو نسبت به كتاب خدا از ايشان سزاوارترى . وانگهى ، مردم زندگى را دوست مىدارند و عامهء مردم را مهلت زندگى بده .
هامش
( 1 ) اين موارد با تقديم و تأخير و با تفصيل بيشترى در وقعة صفين ، ص 482 و ص 662 ترجمه آن به قلم استاد پرويز اتابكى آمده است .