گروهى از مسلمانان از خويشتن داد دهد . آن هم با توجه به اين موضوع كه همگى مىدانستند كه به هنگام كشته شدن عثمان ، معاويه در شام بوده و على ( ع ) در مدينه بوده است و نيز همگى مىدانستند كه على وارد خانهء عثمان نشده است و اين را هم مىدانستند كه معاويه نخست على ( ع ) را متهم ساخت و سپس مدعى شد كه او عثمان را كشته است و سرانجام مدعى شد كه امامت على درست نيست . مىبينيد كه معاويه از ادعايى به ادعاى ديگرى مىپردازد و هر چيزى را كه ببيند مردم مىپذيرند ، ادعا مىكند .
( 1 ) على منكر كشتن عثمان است و اين كار را به خود نسبت نمىدهد و چون انكار او را ديدند گفتند : قاتلان عثمان را پناه دادهاى ، آنان را به ما تسليم كن . فرمود : در اطراف اين كار با دقت انديشه كردم و سنجيدم نمىتوانم و براى من ممكن نيست كه آنان را به شما تسليم كنم . « 1 »
( 2 ) و اين گفتار على ( ع ) چنان محكم و بر حق است كه هيچ كس نتوانسته است آن را رد كند .
او حق را مىدانست و دربارهء احكام خدا انديشيده بود و اولياى مقتول به او مراجعه نكرده بودند كه حق خود را به شيوهء معمول مطالبه كنند و لازم بود كه دليل روشن نشان دهند كه شخص معينى عهدهدار كشتن عثمان بوده است يا گروهى آن كار را انجام دادهاند . از سوى ديگر گواهان نمىتوانند اهل ادعا و خصومت باشند و هر كس كه مدعى شود و خصومت خود را آشكار سازد از زمرهء گواهان بيرون مىرود و در شمار طرفين دعوا قرار مىگيرد .
( 3 ) و اگر بگويند آوردن دليل و گواه در صورتى است كه قاتل منكر باشد و حال آنكه قاتلان عثمان خودشان اقرار به كشتن عثمان دارند ، از جمله عمار ياسر به اين موضوع اقرار مىكند و مىگويد او را در حالى كشتيم كه كافر بود ، مىگوييم : بر فرض كه اين ادعاى شما نسبت به عمار صحيح باشد ، واجب مىآيد كه عثمان مظلوم كشته نشده باشد . چون گواهى پيامبر ( ص ) نسبت به عمار كه فرموده است او اهل بهشت است ، از اين ادعاى شما نسبت به عمار آشكارتر و ثابتتر و روشنتر است ، و اگر اين اقرار عمار را بپذيريد ، حجت و دعوى شما باطل مىشود .
( 4 ) ما دربارهء درستى و منطبق بودن گفتار على بر عدل و كردار على كه خدايش از او خشنود باد و خطاى مدعيان او و كسانى كه بر او طعنه زدهاند و در درستى كردارش شك كردهاند ، به اندازهء كافى و بهترين وجه توضيح داديم ، اينك اگر كسى بگويد : موضوع ترك مخاصمه
هامش
( 1 ) اين موضوع در نامه شماره 9 بخش نامههاى نهج البلاغه ، كه خطاب به معاويه است ، آمده است .