تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
خود ادامه مىدادند و گرفتار اختلاف عقيده نمىشدند ، على بر جنگ با شاميان پافشارى مىكرد كه حجت را بر آنان تمام كرده و بهانه‌اى باقى نمانده بود . تحريض على ياران خود را براى ادامهء جنگ با آنان و توضيح اين موضوع كه كار شاميان مكر و فريب است ، بسيار كار درستى بوده است تا شايد يارانش روشن شوند و با بينشى درست به جنگ ادامه دهند ، ولى همين‌كه يارانش گرفتار شك و ترديد شدند و كارى پيش آمد كه زدودن آن نياز به دليل بيشترى داشت ، بدين سبب از آنان دست برداشت تا براى افراد ضعيف موضوع روشن و شك از آنان زدوده شود و به محض اينكه آنان دانستند كه شاميان با برافراشتن قرآنها در جستجوى حق نبوده‌اند ، دوباره به جنگ و ستيز با شاميان برگردد . ( 1 ) و كار به آنجا كشيد كه به على ( ع ) گفتند كسى را پيش اشتر فرست و او را از ميدان جنگ برگردان . على كسى را پيش اشتر فرستاد و پيام داد پيش من بيا . اشتر پيام فرستاد اين ساعت هنگامى نيست كه مناسب آن باشد كه مرا از جايگاه خودم تغيير دهى كه من اميدوارم خداوند بر من فتح و پيروزى ارزانى فرمايد ، شتاب مفرماى . ( 2 ) در همين حال توفان و هياهو از جايى كه اشتر بود برخاست . سپاهيان على ( ع ) گفتند : به خدا سوگند چنين مىانديشيم كه به اشتر فرمان داده‌اى به جنگ ادامه دهد ! على ( ع ) فرمود : چگونه سزاوار است كه اين گونه بينديشيد ؟ مگر من به فرستاده چيزى پوشيده گفتم ! مگر من در حضور شما كه مىشنيديد آشكارا به او سخن نگفتم . « 1 » در اينجا كارى شگفت‌تر از آنان سرزد كه از مرحلهء شك و ترديد فراتر رفتند و بر آن حضرت تهمت زدند و مدعى او شدند . ناچار كسى پيش اشتر فرستاد كه هم اكنون بازگرد ، فتنه پيش آمده است . و اگر كسى بگويد ، اى كاش اشتر را آزاد مىگذاشت كه آنچه را صلاح مىداند انجام دهد ، مىگوييم اگر چنين مىكرد آنان بر شك و سرگردانى خود مىافزودند و اين كار آنان را به كشتن على ( ع ) وامىداشت كه او را بر آن كار تهديد هم كرده بودند . ( 3 ) اشتر در حالى كه از آوردگاه بر مىگشت به فرستادهء امير المؤمنين گفت : آيا به سبب برافراشتن اين قرآنها مرا فرا خوانده‌ايد ؟ گفتند : آرى . گفت : آرى ، به خدا سوگند همين‌كه قرآنها برافراشته شد ، گمان بردم كه به زودى اختلاف و پراكندگى پيش خواهد آورد و اين رايزنى پسر نابغه - عمرو عاص - است . آن‌گاه به فرستادهء امير المؤمنين گفت : آيا پيروزى را
هامش
( 1 ) تفضيل اين داستان را از زبان ابراهيم پسر مالك اشتر در وقعة صفين ، ص 490 و تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 27 ضمن وقايع سال 37 هجرى مىتوانيد مطالعه فرماييد .