تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
فرا رسد بايد قرآنها را برافراشته كنيم و بگوييم ميان ما و شما كتاب خدا حكم باشد . ( 1 ) شاميان چون آن شب را به صبح آوردند ، قرآنها را برافراشتند و گفتند ميان ما و شما كتاب خدا حكم باشد . خدا را ، خدا را در حفظ جان بقيه و با قرآنهاى برافراشته روياروى على بن ابى طالب قرار گرفتند . على عليه السلام فرمود : به خدا سوگند اينان قرآن را نمىخواهند و اين كار فريبى از ايشان است ، اى بندگان خدا ! از خدا بترسيد و بر حق خود پافشارى كنيد و در پى راستى خود و جنگ كردن با دشمن خود باشيد كه معاويه و عمرو عاص و ابن ابى معيط و ابن مسلمه و ابن ابى سرح اهل دين و قرآن نيستند و من از شما به ايشان آشناترم . چه در روزگار كودكى و چه در هنگامى كه مرد شدند گرفتارشان بوده‌ايم و چه بد كودكان و مردانى بودند و هستند . و به خدا سوگند آنان قرآنها را برنيفراشته‌اند كه به آن عمل كنند و فقط براى فريب دادن و مكرورزى و سست كردن شما اين كار را انجام داده‌اند . « 1 » در اين هنگام بود كه ياران على ( ع ) گرفتار اختلاف نظر و پراكندگى شدند و رأى بيشتر ايشان به صلح و آشتى و ترك خصومت قرار گرفت . ( 2 ) اگر كسى بگويد اين سخن شما و آنچه را كه از على بن ابى طالب سر زده است ، مورد بررسى قرار مىدهيم و از آن چنين نتيجه گرفته مىشود كه على مرتكب اشتباه و ترك راه درست شده است ، زيرا به هنگام برافراشتن قرآنها به ادامه جنگ با آن قوم اشاره كرد و خبر داد كه اين كار فريبى است كه آنان انجام داده‌اند ولى سپس از اين انديشه برگشت و با آنان ترك مخاصمه كرد و حكميت را پذيرفت ، و اين همان ايرادى است كه خوارج هم آن را بر على ( ع ) وارد كردند و مدعى خطاى او شده‌اند ؛ در پاسخ ايشان مىگوييم : ما كمى شناخت شما و نرسيدن فكرتان را به آنچه گفتيم بعيد نمىدانيم ، زيرا از چيزى كه بسيار از آن روشن‌تر است فاصله گرفته‌ايد . على بن ابى طالب كه خدايش از او خشنود باد انديشهء خود را درباره جنگ با آن قوم آشكارا به ياران خود گفت و فرمان داد تا از جنگ كردن با آن گروه خوددارى نكنند ، و مىدانست كه شاميان به علت گرفتارى به شبهه قرآنها را برنيفراشته‌اند و همين‌كه فتح و پيروزى ياران على ( ع ) نزديك شده است ، از راه مكر و فريب آن كار را انجام داده‌اند . اين را هم به خوبى مىدانست كه بر كسانى كه قرآن را برافراشته‌اند حجت تمام شده است و حق على را شناخته و دانسته‌اند و از راه ستيز آن را منكر شده و رها كرده‌اند . اگر با اين كار ايشان ، ياران على گرفتار شبهه نمىشدند و همچنان بر يقين و بينش
هامش
( 1 ) نزديك به همين مطلب در نهج السعادة ، ج 2 ، ص 246 آمده است .