خداوند همراه شكيبايان است » . « 1 »
( 1 )
سخن شهيد عقبه مرادى به روز جنگ صفين دربارهء پستى دنيا و گرانقدرى آخرت و تشويق مردم به جنگ با معاويه و سپاه او ، و رفتن او همراه گروهى از برادران ايمانى به آوردگاه و به شهادت رسيدن آنان كه خداى از همهشان خشنود باد
و گفتهاند عقبة بن جرير مرادى « 2 » كه از ياران على عليه السلام بود به روز جنگ صفين چنين گفت : مرغزار دنيا پوسيده و خشك گرديده و درختان و گياهانش درو شده است . نو آن كهنه و شيرينش تلخ مزه گرديده است .
( 2 ) هان ! خبر مردى راستگو را به شما مىدهم كه من از دنيا فسرده شده و خويشتن را از آن كندهام . از ديرباز آرزوى شهادت داشتم و در هر لشكركشى و حملهاى خود را براى شهيد شدن عرضه داشتهام ، ولى خداوند متعال نخواسته است و اميد است كه امروز آن را اراده فرموده باشد ، و من هم اكنون به آن اميد بستهام و در همين ساعت خود را بر آن عرضه مىدارم . اى بندگان خدا ! براى جنگ با دشمنان خدا منتظر چه چيزى هستيد ؟ آيا از مرگ و روز سرنوشت كه به هر حال شما را درمىيابد و ناچار جانتان را مىربايد ، بيم داريد ؟ يا از ضربه شمشيرى كه با آن دنياى ناپايدار را به آخرت جاودانه و همنشينى و دوستى پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان عوض مىكنيد مىترسيد ؟ اين انديشهء استوارى نيست .
( 3 ) عقبه راه افتاد و گفت : اى برادران ! من اين سرا را به سراى ديگر كه پيش آن است ، فروختهام و آهنگ آن دارم . چهرههايتان دژم مباد ، و خداوند اميد شما را قطع نفرمايد .
برادران ايمانى او هم از پى او به راه افتادند و گفتند پس از تو در جستجوى روزى نيستيم .
خداى زندگى پس از تو را زشت بدارد . پروردگارا ، ما جانهاى خود را در پيشگاه تو حساب مىكنيم ، و چندان پايدارى و جنگ كردند كه كشته شدند ، خدايشان رحمت كناد .
( 4 ) و هم گفتهاند كه دو مرد در حضور معاويه كه نفرين خدا بر او باد دربارهء كشتن عمار با
هامش
( 1 ) آيه 46 سوره انفال ، مصحح محترم اين سخن را در نهج السعادة ، ج 2 ، ص 159 از مصادر مختلف نقل فرموده است .
( 2 ) اين موضوع در تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 15 ضمن حوادث سال 37 آمده است و نام پدر و لقب او را به صورت عقبة بن حديد نمرى آورده است .