تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
مىگريست برگشت و مىگفت خدايت رحمت كناد كه من تو را دربارهء اطاعت خود از قومى كشتم كه تو از آنان به من نزديك‌تر و دوست‌داشتنىتر بودى و به خدا سوگند نمىدانم چه بگويم جز اينكه شيطان ما را كشته است و قريش هم ما را بازى مىدهند . « 1 » ما اين نمونه و امثال آن را نوشتيم براى اينكه بدانيد كسانى كه با على ( ع ) ستيز و جنگ مىكردند به سبب تعصب و طرفدارى از قبيله بوده است و خود گرفتار شك و شبهه بوده‌اند ، نه آنكه از كار خود شناخت و بر آن اعتماد داشته باشند . ( 1 ) و گفته‌اند كعب مرادى « 2 » كه از ياران على ( ع ) در صفين بود ، چنان زخمى شد كه بر زمين افتاد . اسود بن قيس مرادى از كنار او گذشت . كعب او را صدا كرد ، اسود كه او را شناخت پاسخ داد و خود را به بالين او كه در حال جان دادن بود رساند و گفت : اين بر زمين افتادن و كشته شدن تو بر من بسيار گران است . به خدا سوگند اگر اينجا مىبودم همراه تو جنگ و از تو دفاع مىكردم . اينك هم اگر بدانم چه كسى بر تو چنين ستمى روا داشته است ، دوست مىدارم از آوردگاه برنگردم تا او را بكشم يا من هم به تو ملحق شوم . اسود از اسب فرود آمد و كنار او قرار گرفت و گفت : به خدا سوگند كه تو از آنانى بودى كه فراوان خدا را ياد مىكنند و همسايه از آزار تو در امان بود . خدايت رحمت كناد ، اينك سفارشى به من بكن . كعب گفت : تو را به ترس از خدا سفارش مىكنم و اينكه براى امير المؤمنين خيرخواهى كنى و همراه او با كسانى كه حرام را حلال مىدانند جنگ كنى تا آنجا كه على پيروز شود يا تو كشته شوى . سلام مرا هم به على برسان و بگو چندان جنگ كن تا اين آوردگاه را پشت سر گذارى كه هر كس آوردگاه را پشت سر گذارد پيروز است ، و لحظه‌اى بعد درگذشت . اسود بن قيس به حضور على ( ع ) آمد و سخن او را به آگاهى على ( ع ) رسانيد . فرمود : خدايش رحمت كناد در زندگى خود با دشمن ما جنگ كرد و به هنگام مرگ براى ما نصيحت و خيرانديشى كرد .
هامش
( 1 ) نصر بن مزاحم در وقعة صفين ، ص 257 اين را نقل كرده است . ( 2 ) نصر در وقعة صفين ، ص 456 و طبرى در تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 25 نام او را عبد الله بن كعب مرادى نوشته‌اند .
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 139 | محمود مهدوى دامغانى / أبو جعفر الإسكافي