( 1 )
گفتار امير المؤمنين ( ع ) به ياران خود هنگام عبور كردن از كنار گروهى از شاميان كه او را دشنام مىدادند
على بن ابى طالب كه خدايش از او خشنود باد در جنگ صفين به گروهى از ياران خود رسيد كه پيكارى سخت مىكردند و گروهى از شاميان على را نفرين مىكردند و دشنام مىدادند .
پرسيد اينان كيستند ؟ گفتند : گروهى هستند كه وليد بن عقبه ميان ايشان است . فرمود : به نبرد ايشان رويد كه شما را آرامش و بردبارى اسلام و سيماى نيكوكاران است ، و چه نادان مردمى - نسبت به احكام خداوند - اند كسانى كه پيشوا و ادب كنندهء ايشان معاويه و پسر نابغه يعنى عمرو عاص و ابو الاعور سلمى و پسر ابو معيط بادهگسار باشند كه در اسلام بر او حد جارى شده و تازيانه خورده است . اينك ايشان برپاخاسته و در برابر من سر برداشتهاند و مرا دشنام مىدهند و حال آنكه پيش از اين ، اگر چه مرا دشنام مىدادند ، ولى ياراى مقابله با من را نداشتند . در آن هنگام من آنان را به اسلام فرامىخواندم و آنان مرا به پرستش بتها فرامىخواندند و سپاس خداوند را ، و تبهكاران از ديرباز مرا دشمن داشتهاند و مىدارند خداوند آنان را از رحمت خود دور بدارد . آيا از اين گرفتارى بزرگ شگفت نمىكنيد كه تبهكارانى كه در نظر ما نكوهيده بودند و از آنان نسبت به اسلام و مسلمانان بيم مىرفت اينك بتوانند نيمى از اين امت را فريب دهند و در دلهاى ايشان هوس فتنهانگيزى را بيدار كنند و با تهمت و دروغ آنان را هوادار خود سازند تا آنجا كه براى ما جنگ برپا كنند و در خاموش كردن پرتو خدا بكوشند .
( 2 ) پروردگارا ! حق را به جايگاه خود برگردان و جمع ايشان را در هم شكن و گفتارشان را پراكنده كن و آنان را به گناهانشان فروگير ، كه آن كس را كه تو با او دوستى كنى خوارى نيست و كسى كه تو با او ستيز كنى عزت نمىيابد .
آنگاه به سوى آنان حمله برد و چندان بر ايشان ضربه زد كه آنان را عقب راند .
( 3 ) على كه خدايش از او خشنود باد در همهء اين احوال به تن خويش جنگ مىكرد و با انديشهء خود آن را رهبرى مىفرمود . با دليرى و حملهء خود شكاف آن را پر مىكرد . افراد ناتوان را با گفتار خود توان و روحيه مىبخشيد و اشخاص ترسو را با استدلال و مژده به پاداش ، گستاخ و دلير مىكرد . كنار همهء درفشها مىگشت و كژيها را راست مىكرد و همراه