بودند و از پى بىآن كارهاى زشت و ناپسنديدهترى هم انجام دادند .
( 1 ) ياران على به حضورش جمع شدند و گفتند مانع برداشتن آب شدهاند و ما از تشنگى در حال مرگيم . على ، صعصعة بن صوحان را پيش معاويه فرستاد . صعصعه به معاويه گفت :
امير المؤمنين به تو پيام مىدهد كه سواران تو ميان ما و آب مانع شدهاند . اگر مىخواهى سواران خود را برگردان تا ما آب برداريم و سپس دربارهء آنچه براى آن آمدهايم و آمدهايد بينديشيم و بينديشيد . وليد بن عقبه ، كه در كتاب خدا فاسق ناميده شده است ، « 1 » به معاويه گفت : چنين مصلحت مىبينم كه آنان را با تشنگى بكشيم . بر آنان اجازهء آب برداشتن و نوشيدن مده و خود سواران خويش را كنار آب جمع كرد و ياران على را از برداشتن آب بازداشت .
على كه چنين ديد ياران خود را به جنگ با آنان فرمان داد تا ايشان را از آب كنار زنند . و آنان چندان جنگ كردند كه آب در دست اهل حق قرار گرفت و اهل ستم از آن كنار رانده شدند و اهل حق بر آب چيره شدند .
( 2 ) معاويه به ياران على پيام فرستاد كه از كنار آب فاصله گيريد ، تا ميان ما و شما باشد . ياران على گفتند : نخست ما از تو چنين خواستيم و نپذيرفتى اينك تقاضاى تو پذيرفته نيست .
چون اين خبر به آگهى على بن ابى طالب رسيد ، به ياران خود پيام داد كه ميان ايشان و آب را واگذاريد . هر چند او ستم و سركشى و فريبكارى كند ما دادگرى مىكنيم و هر چند او انصاف ندهد ما انصاف مىدهيم و چون قدرت يابيم عفو و گذشت مىكنيم .
( 3 ) مردى از شاميان به نام حوشب ذو ظليم كه داراى منزلتى بود به حضور على آمد و گفت :
مگر نمىبينى كه خداوند براى تو قسمت پسنديدهاى پيش آورده است با سپاسگزارى بپذير و تو را سابقه و پيشگامى در اسلام و خويشاوندى و دامادى پيامبر ( ص ) و تجربه فراهم است و اگر فردا ميان ما جنگ و كشتار درگيرد مايهء درماندگى و بدبختى عرب و تباهى حرمتها خواهد بود . تو با خوشى برگرد و ميان ما و شام ما را رها كن و خونهاى ما و خونهاى ياران خود را حفظ فرماى .
( 4 ) على در پاسخ او فرمود : تو در حد توان و فهم خود از خيرخواهى كوتاهى نمىكنى ، من هم اگر مىدانستم كه در دين و آيين من امكان چربزبانى و سازش براى من ممكن است
هامش
( 1 ) اشاره به آيه ششم سوره حجرات است كه اهل سنت هم نزول آن را درباره وليد بن عقبه بن ابى معيط مىدانند . به واحدى ، اسباب النزول ، قم ، 1362 ش ، ص 261 مراجعه فرماييد .