( 1 )
فرستادن امير المؤمنين ( ع ) پسر خود حسن ( ع ) و عمار ياسر را به كوفه براى بسيج كردن مردم آن شهر ، به هنگامى كه براى خاموش كردن فتنه طلحه و زبير و ام المؤمنين عايشه آهنگ رفتن به بصره كرد
( 2 ) سپس امير المؤمنين على بن ابى طالب كه خداوند از او خشنود باد ، پسر خويش حسن ( ع ) و عمار ياسر را هنگامى كه آمادهء حركت بود به كوفه گسيل فرمود تا مردم كوفه را بسيج كنند و بخواهند كه به سپاه بپيوندند ، كه ابو موسى اشعرى مردم را از همراهى با على منصرف كرده بود .
( 3 ) عمار ياسر براى سخنرانى ميان مردم كوفه برخاست . نخست سپاس و ستايش خدا را به جا آورد ، سپس گفت : اى مردم ! اينك اين برادر و پسر عموى پيامبر شماست كه از شما يارى مىطلبد و مىخواهد براى يارى دادن دين خدا حركت كنيد . اين درست است كه شما گرفتار حق و حرمت مادرتان - يعنى عايشه - شدهايد ولى حق پروردگار شما بر شما واجبتر و حرمت او بزرگتر است . سپس به ابو موسى روى كرد و گفت : آيا تو از رسول خدا شنيدهاى كه فرموده است پس از من به زودى فتنهاى خواهد بود كه آن كس كه در آن راه رود بهتر از كسى است كه در آن بدود و آن كس كه در آن فرو نشيند بهتر از كسى است كه در آن راه برود ؟ ! ( 4 ) ابو موسى گفت : آرى و خود در گرو آنچه گفتم هستم . عمار به او گفت : اگر در اين سخن راستگو باشى كه از پيامبر ( ص ) چنين شنيدهاى فقط شخص تو را اراده فرموده است و تو بايد پايبند آن باشى كه در اين باره از تو اتخاذ سند و حجت بر تو تمام شده است ، در اين صورت اگر به راستى راستگويى در خانهات بنشين و در هيچ موضوعى از اين امور دخالت مكن .
خدايتان رحمت كناد ! دربارهء اين گونه گفتارهاى مخالفان امير المؤمنين بينديشيد كه چگونه در برابر سخن افراد پايبند به حق ناتوان مىشوند و ضد و نقيض مىگويند . و ابو موسى در سخن خود ، اگر مقصود همان چيزى باشد كه او بر آن اعتقاد داشته است ، هيچ حجت و
هامش
نهج البلاغه آمده است ، به نهج البلاغه چاپ مرحوم فيض الاسلام ، ص 647 و به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 11 ، ص 7 و براى اطلاع از منابع آن به روشهاى تحقيق در اسناد و مدارك نهج البلاغه ، به قلم استاد محمد دشتى ، ص 181 مراجعه فرماييد .