انديشهء قابل اعتمادى نمىآورد ، به ويژه كه پس از دليل آوردن عمار خاموش مىشود و به همين سبب سرگردان مىماند و در زمرهء بدانديشترين افراد قرار مىگيرد .
( 1 )
خطبه صحابى بزرگ عمار بن ياسر ، كه خداى مقامش را فراتر فرمايد ، ميان مردم كوفه و برانگيختن او ايشان را به پيوستن به امير المؤمنين عليه السلام
آنگاه عمار روى به مردم كرد و گفت : اى مردم ما ترسيديم كه پهنهء اين آيين خالى بماند و كرانههايش سستى پذيرد . خير و مصلحت خويش را در نظر گرفتيم و به اين موضوع راضى و خشنود شديم كه على بن ابى طالب براى ما امام و خليفه و راهنما و مؤدب باشد . چه نيكو خليفه و چه نيكو راهنمايى ، مؤدبى است كه نيازى ندارد به آنكه او را تأديب كنند ، و فقيهى است كه نياز به آموزش ندارد و دلير و نيرومندى است كه سستى نمىورزد . سابقهء او در اسلام براى هيچ كس فراهم نيست . اينك خدايتان رحمت كناد ، به سوى او بشتابيد كه گروهى از مردم براى ستيز با او هم پيمان شدهاند و در حالى كه بر او ستم روا داشته و از فرمانش سرپيچى كردهاند و بر او حسد مىورزند آهنگ بصره كردهاند و هنگامى كه با آنان روياروى شويد بر شما روشن مىشود كه ستمگراناند ، و اين هم پسر دختر پيامبر شماست كه براى بسيج كردن و روانه ساختن شما اينجا آمده است .
( 2 ) اى مردم ! كتاب خدا و راه و روش پيامبرش كه درود خدا بر او باد در معرض ديد و شنيد شماست و به خدا سوگند كه قرآنها كهنه و سنت نبوى از ميان نرفته است و عهد و پيمان كهنه و فرسوده نگرديده است . بدعتها و سنتهاى نادرست كه پديد آمده است پوشيده نيست و بدان گونه نيست كه كسى نداند يا بتواند در آن باره سخنى بگويد ، آنچه را كه اين والى شما - ابو موسى اشعرى - گفت ، شنيديد كه شما را از پيوستن به هر يك از اين دو گروه بازداشت و به جان خودم سوگند كه در آنچه گفت راستگو نبود و خداوند از بندگان خود انجام چيزى را كه او پيشنهاد كرد نمىپسندد . خداوند قرآن را براى ما فرستاده است و در آن طاعت را از معصيت روشن ساخته و احكام خود را در آن استوار فرموده است و هيچ يك از ملتها را رها نكرده و فرمان به جهاد با آنان داده است تا به فرمان خدا بازگردند و تسليم آن شوند .
دربارهء مشركان فرمان داده است با آنان چندان جنگ و جهاد شود تا به اسلام بگروند و