( 1 ) مىگفته است * اى كاش برگى از اين درخت مىبودم .
قبيصة بن عقبه از سفيان از اعمش از خيثمه ما را خبر داد كه مىگفته است * هر گاه از عايشه پرسيده مىشد چگونهاى ؟ مىگفت خوب و سپاس خدا را .
قبيصة بن عقبه ، از سفيان ، از عبد الرحمان بن قاسم ، از قاسم بن محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * عايشه پيوسته روزه مىگرفته است .
مالك بن اسماعيل از زهير ، از عبد اللّه بن عثمان ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد اللّه بن عبيد اللّه بن ابى مليكه از گفتهء ذكوان پردهدار عايشه برايم نقل كرد كه مىگفته است ابن عباس آمد و اجازه خواست كه پيش عايشه آيد ، من رفتم اجازه بگيرم عايشه تقريبا در حال مرگ بود و برادرزادهاش عبد اللّه بن عبد الرحمان بن ابى بكر بر بالين او نشسته بود ، من گفتم ابن عباس بر در ايستاده و اجازه مىخواهد ، گويا نشنيد ، برادرزادهاش سر خود را خم كرد و به او گفت ابن عباس اجازه مىخواهد ، عايشه كه در حال مرگ بود گفت رهايم كن كه مرا نيازى به ديدن ابن عباس و تعريف و تزكيه كردن او نيست ، عبد اللّه بن عبد الرحمان به خاله خود گفت مادر جان ! ابن عباس از فرزندان شايسته تو است ، مىآيد سلامى مىدهد و بدرود مىكند ، عايشه گفت اگر دلت مىخواهد به او اجازه بده ، ذكوان مىگفته است اين عباس را وارد كردم همين كه سلام داد و نشست به عايشه گفت بر تو مژده باد ، عايشه گفت براى چه چيزى ؟ گفت زيرا ميان تو و ديدار حضرت محمد ( ص ) و دوستان محبوب تو فاصلهيى جز بيرون شدن روح از بدن نيست ، تو محبوبتر زن پيامبر ( ص ) در نظر آن حضرت بودى و رسول خدا كسى جز پاك و پاكيزه را دوست نمىدارد ، وانگهى به ياد دارى كه در منطقه ابواء شبانه گردنبند تو گم شد و پيامبر ( ص ) براى جستجوى آن چندان درنگ فرمود كه در همان منطقه شب را به روز آورد و همراه مردم آب نبود و خداوند آيه نازل فرمود كه با خاك زمين پاك تيمم كنند و اين به پاس تو بود كه خداوند چنين رخصتى به اين امت داد ، و خداوند حكم تبرئه تو را از فراز آسمانهاى هفتگانه نازل فرمود و روح الامين آن را آورد و هيچ مسجدى از مسجدهاى خدا نيست مگر آنكه همانگونه كه خداوند در آن ياد مىشود آن آيات هم در ساعتهاى مختلف روز و شب خوانده مىشود .
عايشه گفت اى ابن عباس مرا از گفتههاى خود رها كن و آزاد بگذار و سوگند به كسى كه جان من در دست اوست دوست مىدارم از ياد رفته فراموش شده باشم .
احمد بن عبد اللّه بن يونس از زهير ، از ليث بن ابى سليم ، از عبد الرحمان بن سابط از
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 75
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧٥