( 1 ) عبيد بن عمير ما را خبر دادند كه مىگفته است * عايشه وصيت كرد كه از پى تابوت من چراغ و آتش ميفروزيد و زير پيكرم ملافه سرخ قرار مدهيد .
عبيد اللّه بن موسى ، از اسامة بن زيد ، از يكى از يارانش ما را خبر داد كه مىگفته است * چون مرگ عايشه فرا رسيد گفت اى كاش آفريده نمىشدم ! اى كاش درختى مىبودم كه فقط خدا را تسبيح مىگفتم و آنچه را بر عهدهام بود انجام مىدادم .
فضل بن دكين ، از هشام بن مغيره ، از يحيى بن عمرو ، از پدرش عمرو بن سلمه ما را خبر داد كه مىگفته است * به خدا سوگند دوست مىدارم كه كاش درختى بودم ، به خدا سوگند دوست مىدارم كلوخى مىبودم ، به خدا سوگند دوست مىدارم كه كاش خداوند هرگز مرا نمىآفريده بود .
فضل بن دكين از عيسى بن دينار ما را خبر داد كه مىگفته است * از ابو جعفر - حضرت باقر - دربارهء عايشه پرسيدم ، فرمود ، من براى او از پيشگاه خداوند آمرزش خواهى مىكنم ، مگر نمىدانى خودش چه مىگفته است كه اى كاش درختى مىبودم ، اى كاش پاره سنگى بودم ، اى كاش كلوخى بودم ، عيسى بن دينار مىگويد پرسيدم چرا اين سخنان را مىگفته است ؟ فرمود به حساب توبه - يا از بيم پذيرفته نشدن توبه .
فضل بن دكين ، از حسن بن صالح از اسماعيل ، از قيس ما را خبر داد كه مىگفته است * عايشه به هنگام مرگ مىگفت من پس از رحلت حضرت ختمى مرتبت چه كارها كه نكردم ، مرا همراه همسران رسول خدا - يعنى كنار آنان در بقيع - به خاك سپاريد . « 1 »
محمد بن عبد اللّه اسدى ، از عمر بن سعيد بن ابى حسين ، از ابن ابى مليكه ما را خبر داد كه مىگفته است * ابن عباس اندكى پيش از مرگ عايشه پيش او رفت و او را ستود و گفت مژده باد بر تو كه همسر رسول خدا بودهاى و آن حضرت دوشيزهيى جز تو به همسرى نگرفته است و حكم تبرئه تو از آسمان نازل شده است . پشت سر ابن عباس ، ابن زبير به ديدن عايشه آمد . عايشه به او گفت عبد اللّه بن عباس مرا ستود و امروز ديگر دوست ندارم از كسى ستايش بشنوم دوست مىدارم اى كاش از ياد رفته و بر باد رفتهيى مىبودم .
محمد بن عبد اللّه اسدى ، از مسعر ، از حماد ، از ابراهيم ما را خبر داد كه عايشه
هامش
( 1 ) اين روايات كه هنوز هم ادامه دارد و ملاحظه خواهيد فرمود نشان چيست ؟ هر چند حضرت باقر گوشهيى از آن را فرمودهاند ، به هر حال خود از دردهاى درون خويش آگاهتر بوده است كهبَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقى مَعاذِيرَهُ، جاى آن دارد كه از بزرگ كردن بيش از حق او به راستى خوددارى كنيم .