( 1 ) بوده است .
واقدى مىافزايد آن دو بزرگوار نوههاى پيامبر ( ص ) بودهاند و ابو حنيفه و مالك بن انس گفتهاند هر كس با زنى ازدواج كند بر پسران و نوههاى ذكور آن شخص ازدواج با آن زن حرام است و آن زن محرم ايشان است و هرگز نمىتوانند با او ازدواج كنند خواه نوهء دخترى باشند خواه نوهء پسرى و اين موضوع مورد اجماع است .
اسماعيل بن ابراهيم اسدى از شعيب بن حبحاب از ابو سعيد ما را خبر داد كه مىگفته است * كسى پيش عايشه رفت و ديد كه روبند خود را وصله مىزند . گفت اى ام المؤمنين مگر خداوند اين همه خير و اموال ارزانى نفرموده است ؟ عايشه گفت رهايم كن ، كسى كه جامه كهنه نداشته باشد نو نخواهد داشت .
يزيد بن هارون ، از ابن عون از قاسم ما را خبر داد كه مىگفته است * هر گاه ام المؤمنين عايشه به چيزى عادت مىكرد دوست نداشت آن را رها كند - شايد هم هر گاه به كهنه پوشيدن عادت مىكرد خوش نمىداشت آن را كنار بگذارد .
عبيد اللّه بن موسى ، از اسامة بن زيد ، از عبد الرحمان بن قاسم از گفتهء مادرش ما را خبر داد كه مىگفته است * در حالى كه عايشه محرم بود بر تن او جامههاى سرخى كه آتشين رنگ بود ديدم .
فضل بن دكين ، از حميد بن عبد اللّه اصمّ ، از مادرش ما را خبر داد كه مىگفته است * بر سر عايشه مقنعه سياهى از پارچههاى جيشان « 1 » ديدم .
مسلم بن ابراهيم ، از امّ نهار ، از امينة ما را خبر داد كه مىگفته است * بر عايشه ملافههايى كه آن را با دانههاى ورس زرد كرده بودند و مقنعهيى از پارچههاى جيشان كه رنگش به سياهى مىزد ديدم .
عبد اللّه بن نمير از هشام بن عروة از پدرش از گفتهء خود عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * دوست دارم كه چون بميرم كاملا فراموش شده باشم .
يعلى بن عبيد و وكيع بن جراح و فضل بن دكين هر سه از هارون بربرى از عبد اللّه بن
هامش
( 1 ) نام دو منطقه است يكى در يمن و ديگرى در مصر .