( 1 ) ابى بكر ما را خبر داد كه مىگفته است * من و عبد اللّه بن زبير و عروة بن زبير و عبد اللّه بن محمد بن عبد الرحمان بن ابى بكر و عبد اللّه بن عبد الرحمان بن ابى بكر وارد گور عايشه شديم .
محمد بن عمر واقدى ، از ابن ابى سبرة از عثمان بن ابى عتيق ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * شبى كه عايشه درگذشت خودم ديدم كه بر سر چوبهايى كهنه آغشته به روغن پيچيده و آتش زده بودند و همراه او مىبردند .
محمد بن عمر واقدى ، از معمر ، از زهرى ، از عروة ما را خبر داد كه مىگفته است * عايشه شبانه به خاك سپرده شد .
عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از هشام بن عروة ، از عروة ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد اللّه بن زبير پيكر عايشه را شبانه به خاك سپرد .
محمد بن عمر واقدى مىگويد عايشه شب سهشنبه هفدهم رمضان سال پنجاه و هشت در شصت و شش سالگى درگذشت و همان شب پس از نماز وتر به خاك سپرده شد .
حفص بن غياث ، از اسماعيل ، از ابو اسحاق ما را خبر داد كه مىگفته است * مسروق مىگفت اگر ملاحظه برخى كارها نبود براى ام المؤمنين عايشه مجلس نوحه سرايى برپا مىكردم ! يعلى و محمد پسران عبيد ، از هارون بربرى از عبد اللّه بن عبيد بن عمير ما را خبر داد كه مىگفته است * مردى پيش پدرم آمد . پدرم از او پرسيد سوگوارى و اندوه مردم بر مرگ عايشه چگونه بود ؟ گفت متفاوت بودند و فقط كسانى كه عايشه به راستى مادر ايشان بود بر مرگش اندوهگين شدند . « 1 »
محمد بن عمر واقدى ، از عبد الواحد بن ميمون آزاد كرده و وابستهء عروه ، از حبيب وابستهء ديگر عروة ما را خبر داد كه مىگفته است * پس از درگذشت خديجه پيامبر ( ص ) سخت اندوهگين شد ، خداوند جبريل را فرو فرستاد كه عايشه را در گهواره پيش آن حضرت آورد و فرمود اى رسول خدا اين دختر پارهيى از اندوه تو را خواهد زدود و همين جاىگزين خديجه خواهد بود و سپس او را برد . رسول خدا ( ص ) هر گاه به خانهء ابو بكر
هامش
( 1 ) نمىدانم چرا در تنظيم طبقات روايات نقل شده در يك موضوع را پياپى ثبت نكردهاند و تكرار يك موضوع در صفحات متفاوت براى خواننده ملال آور است ، و از اين روايت هم مىتوان به اين نتيجه رسيد كه مردم از رفتار عايشه چندان راضى نبودهاند .