( 1 ) محمد بن عبد اللّه اسدى ، از سفيان ، از ابن جريح از حسن بن مسلم ، از صفيه ما را خبر داد كه مىگفته است * عايشه را ديدم كه با نقاب و روبند طواف مىكرد .
حجاج بن نصير ، از ابو عامر خزّاز ، از عبد اللّه بن ابى مليكه ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن عايشه جامه مضّرج ديده است ، گويد از او پرسيدم مضرّج چيست ؟ گفت همان رنگى كه شما آن را گلفام مىگوييد .
فضل بن دكين از حبيب دختر عباد بارقى ، از مادرش ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن عايشه پيراهن سياه و مقنعه سياه ديدم .
سليمان بن حرب و مسلم بن ابراهيم هر دو از اسود بن شيبان از گفتهء ام مغيره كه از آزاد كردگان و وابستگان انصار بود ما را خبر داد كه مىگفته است * از عايشه دربارهء لباس ابريشمى - براى بانوان - پرسيدم ، گفت به روزگار زنده بودن حضرت ختمى مرتبت ما جامهيى به نام سيراء مىپوشيديم كه در بافت آن ابريشم هم به كار رفته بود .
محمد بن محمد بن وليد ازرقى مكّى ، از داود بن عبد الرحمان ، از يحيى بن سعيد ما را خبر داد كه مىگفته است * از قاسم بن محمد بن ابى بكر شنيدم كه مىگفت جامه و روپوش خزى كه به روز سردى بر دوش او بود ، عايشه بر او پوشانده است و او استفاده از آن را رها نمىكند .
معن بن عيسى از مالك بن انس از هشام بن عروة از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * عايشه روپوش خزى را كه خود مىپوشيده است به عبد اللّه بن زبير پوشانده است .
معن بن عيسى و مطرف بن عبد اللّه هر دو از مالك بن انس از نافع وابستهء عبد اللّه بن عمر از قاسم بن محمد ما را خبر دادند كه مىگفته است محمد بن اشعث به عايشه گفت اجازه مىدهى پوستينى - ظاهرا يعنى از پوست روباه يا خرگوش - براى تو فراهم آوريم و هديه كنيم كه بپوشى تا گرمتر باشى ، عايشه گفت خوش نمىدارم پوست جانوران مرده را بپوشم ، محمد بن اشعث گفت خودم بر آن كار اقدام مىكنم و فقط از پوست جانورانى كه به روش درست سربريده باشند فراهم مىكنم ، محمد آن را فراهم آورد و براى عايشه فرستاد و عايشه آن را مىپوشيد .
خالد بن مخلد ، از سليمان بن بلال از علقمه بن ابى علقمه از گفتهء مادرش ما را خبر داد كه مىگفته است * حفصة دختر عبد الرحمان بن ابى بكر را ديدم كه پيش عايشه آمد و مقنعهء نازكى بر سر داشت كه از زير آن بخشى از گريبانش ديده مىشد ، عايشه آن مقنعه را بر سر
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧١