( 1 ) كوچكى بود و مادرش زينب دختر رسول خدا ( ص ) بود در آغوش داشت ، گويد پيامبر ( ص ) در حالى كه امامه بر دوش ايشان بود نماز گزارد و هر گاه كه به ركوع مىرفت او را بر زمين مىنهاد و چون بر مىخاست طفل را بر دوش مىنهاد و تا پايان نماز همينگونه رفتار فرمود .
ابو عاصم ضحاك بن مخلد شيبانى هم ، از ابن عجلان ، از مقبرى ، از عمرو بن سليم زرقى از گفتهء ابو قتاده ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) نماز مىگزارد و امامه دخترك ابو العاص بر دوش ايشان بود و چون به ركوع مىرفت كودك را بر زمين مىنهاد و چون بر مىخاست او را بر دوش مىنهاد .
يحيى بن عباد هم ، از فليح بن سليمان از عامر بن عبد اللّه بن زبير ، از عمرو بن سليم زرقى از ابو قتادة بن ربعى ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) را ديدم كه نماز مىگزارد و امامه دختر ابو العاص را كه دختر دختر آن حضرت بود بر دوش داشت و چون به ركوع مىرفت او را بر زمين مىنهاد و چون بر مىخاست باز او را بر دوش مىنهاد .
ابو وليد بن عطاء بن اغرّ مكى ، از ابراهيم بن سعد از پدرش ، از ابو سليمان ، از عبد اللّه بن حارث بن نوفل ما را خبر داد كه * پيامبر ( ص ) نماز مىگزارد و امامه بر دوش ايشان بود چون به ركوع مىرفت دخترك را بر زمين مىنهاد و چون بر مىخاست او را بر شانهء خود مىنهاد .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از على بن زيد بن جدعان « 1 » ما را خبر داد كه مىگفته است * روزى پيامبر ( ص ) پيش بانوان خانوادهء خود رفت و همراه آن حضرت گردنبندى از سنگهاى يمنى بود و خطاب به آنها فرمود « اينك اين گردنبند را به محبوبترين شما براى خودم مىدهم » زنها با خود پنداشتند كه آن را به دختر ابو بكر - عايشه - خواهد داد .
پيامبر ( ص ) دختر ابو العاص را كه مادرش زينب بود فراخواند و آن را با دست خويش به گردن او بست و در گوشهء چشم امامه اندك چركى بود و آن حضرت با دست خويش آن را زدود .
عبد اللّه بن محمد بن ابى شيبة ، از عبد اللّه بن نمير ، از محمد بن ابى اسحاق ، از يحيى بن عباد بن عبد اللّه بن زبير ، از گفتهء مادرش ، از عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * نجاشى
هامش
( 1 ) بخشى از اسناد اين روايت حذف شده است زيرا به گفتهء ذهبى در ميزان الاعتدال ، شمارهء 5844 ، على بن زيد به سال يكصد و سى و يك در گذشته است و از تابعان است .