تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
( 1 ) بن عبد مناف بن عبد الدار بن قصى او را به همسرى گرفت و اروى دخترت به نام فاطمه براى او زاييد ، اروى دختر عبد المطلب در مكه مسلمان شد و به مدينه هجرت كرد . محمد بن عمر واقدى ، از موسى بن محمد بن ابراهيم بن حارث تيمى از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * طليب بن عمير - پسر اروى - هنگامى كه پيامبر ( ص ) در خانهء ارقم بن ابو ارقم مخزومى بود اسلام آورد و از آن خانه بيرون آمد و پيش مادر خود اروى رفت ، و گفت تسليم فرمان خدا شدم و از آيين محمد ( ص ) پيروى كردم ، مادر به او گفت چه نيكو كردى سزاوارترين كسى كه بايد با او همكارى و ياورى كنى دايى تو است ، به خدا سوگند اگر ما هم بر آنچه مردان توانايند توانا مىبوديم از او پيروى و دفاع مىكرديم ، طليب گفت اى مادر عزيز من چه چيز تو را از مسلمانى و پيروى كردن از او باز مىدارد و حال آنكه برادرت حمزه مسلمان شده است ؟ اروى گفت منتظر مىمانم و مىنگرم خواهرانم چه مىكنند من هم يكى از ايشان خواهم بود ، طليب گفت من از تو خواهش مىكنم و به خدايت سوگند مىدهم كه پيش محمد آيى و بر او سلام دهى و او را تصديق كنى و گواهى دهى كه خدايى جز پروردگار يكتا نيست و محمد ( ص ) فرستادهء اوست . اروى پس از آن با زبان خود پيامبر را يارى مىداد و پسرش را بر يارى دادن و قيام كردن به اجراى دستورهاى رسول خدا ترغيب مىكرد . محمد بن عمر واقدى از ام سلمة بن بخت از عميرة دختر عبيد اللّه بن كعب بن مالك از ام دره ، از بره دختر ابو تجرات ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو جهل و تنى چند از كافران قريش متعرض رسول خدا شدند و آن حضرت را آزار دادند . طليب بن عمير آهنگ ابو جهل كرد و ضربه‌يى شكافنده بر سر او زد ، او را گرفتند و به بند كشيدند و زندانى كردند . ابو لهب به دفاع از او برخاست و او را آزاد ساخت ، به مادرش اروى گفتند پسرت طليب را مىبينى كه چگونه خود را سپر بلاى محمد ( ص ) ساخته است ؟ گفت خوشترين روز زندگانى او همان روزى است كه از پسر دايى خود كه به حق از سوى خدا آمده است دفاع كرده است ، از او پرسيدند آيا تو نيز از محمد پيروى مىكنى ؟ گفت آرى ، كسى از ايشان پيش ابو لهب رفت و او را آگاه ساخت ، ابو لهب پيش خواهر خود اروى رفت و گفت از تو و پيروى تو از محمد جاى شگفتى است كه آيين عبد المطلب را رها كنى ، اروى گفت همينگونه است ، تو نيز به يارى و دفاع برادرزاده‌ات برخيز و او را از دشمن پاسدارى كن اگر پيروز و كارش آشكار شد اختيار خواهى داشت كه بر آيين او درآيى يا بر آيين خود