( 1 ) چگونهاند عاريهيى گرفتهاند و از آن بهرهمند شدهاند اينك كه عاريه را از ايشان مطالبه مىكنند برگرداندنش به آنان دشوار مىنمايد . ابو طلحه گفت انصاف نمىدهند ام سليم گفت پسرت عاريهيى از خداوند بود و خداى آن را به سوى خود بازگرفت . ابو طلحه انا لله و انا اليه راجعون را بر زبان آورد و خدا را ستود و چون شب را به صبح آورد به حضور رسول خدا رفت پيامبر ( ص ) همين كه او را ديد فرمود خداوند دوشينه را بر شما فرخنده داشت .
ام سليم آن شبه به عبد الله پسر ديگر خود از ابو طلحه باردار شد . ام سليم اين فرزند را شبانگاهى به دنيا آورد و خوش نمىداشت كه خود كام او را بردارد و مىخواست رسول خدا ( ص ) كام او را بردارند بدين منظور كودك را همراه انس و چند دانه رطب به محضر پيامبر فرستاد . انس مىگويد هنگامى كه به حضور پيامبر رسيدم شتران خود را تيمار مىداشت و بر آنان مهر مىزد . گفتم اى رسول خدا ام سليم امشب فرزندى زاييده است و خوش نمىدارد كام او را بردارد تا شما كام او را برداريد . فرمود آيا خوراكى همراه تو هست ؟ گفتم آرى چند دانه رطب . آن حضرت يكى از آنها را برداشت و جويد و نرم و با آب دهان خود ممزوج كرد و در دهان كودك نهاد كه شروع به مكيدن كرد . پيامبر فرمود نشانى از دوست داشتن انصار خرما راست ، انس مىگويد گفتم او را نامگذارى فرماييد فرمود « او عبد الله است » .
عبد الوهاب بن عطاء از حميد از انس ما را خبر داد كه مىگفته است * براى ابو طلحه - از مادرم - پسرى متولد شد كه پيامبر ( ص ) او را عبد الله نام نهادند .
عفان بن مسلم از حماد بن سلمه از ثابت بنانى از انس ما را خبر داد كه مىگفته است * پسر بچهيى از ابو طلحه درگذشت ، ام سليم پيكر كودك را در پارچهيى پيچاند و گفت به ابو طلحه خبر مدهيد تا خودم او را آگاه سازم ، هنگامى كه ابو طلحه به خانه آمد ام سليم براى او شام فراهم آورد و ابو طلحه خورد . ام سليم سپس بر خود عطر زد و خويش را آراست و شوهر از او كام گرفت كه قضا را به پسرى باردار شد . پس از آن ام سليم به شوهرش گفت اى ابو طلحه ! فلان خانواده از فلان خانواده عاريهيى گرفتهاند اينك كه آنان عاريه خود را مطالبه مىكنند از برگرداندن آن خوددارى مىكنند . ابو طلحه گفت آنان چنين حقى ندارند بايد عاريه را به صاحبش برگرداند ، ام سليم گفت پسر تو نيز عاريهيى از سوى خداوند متعال بود و خداوند او را بازگرفت ، ابو طلحه انا لله و انا اليه راجعون بر زبان آورد ، انس مىگويد ، چون پيامبر ( ص ) از اين موضوع آگاه شد فرمود « خداوند براى آن دو ديشب خير و بركت
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 431
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤٣١