( 1 ) آورد نوزاد را شست و او را همراه من به حضور پيامبر ( ص ) فرستاد و به من گفت برادرت را به حضور رسول خدا ببر ، انس مىگويد او را پيش آن حضرت بردم ايشان در حالى كه ازارى بر تن و مالهيى در دست داشت ايستاده بود ، از من پرسيد انس اين چيست ؟ گفتم برادرم است كه مادرم او را به حضور شما فرستاده است ، آن حضرت كودك را گرفت و يك دانه خرما خواست و آن را جويد و نرم كرد و كام كودك را با آن برداشت و كودك با اشتياق شروع به مكيدن كرد . پيامبر ( ص ) خنديد و فرمود نمودار دوست داشتن انصار خرما راست .
سعيد بن منصور از ابو الاحوص از سعيد بن مسروق از گفتهء عباية بن رفاعه ما را خبر داد كه مىگفته است * ام انس همسر ابو طلحه انصارى بود و براى او پسرى آورد ، كودك بيمار شد ، ابو طلحه به حضور پيامبر رفت و پسرك مرد ، مادر پيكر كودك را در پارچه پيچيد ، هنگامى كه ابو طلحه برگشت پرسيد پسرم در چه حال است ، گفت خوب است و براى شوهر خود ميوه تازه آورد كه از آن خورد پس از آن ام سليم از شوهر خود تقاضاى كام كرد و ابو طلحه با او هم بستر شد ، و سپس ام سليم به او گفت مىبينى برخى از همسايگان ما چگونه رفتار مىكنند ، چيزى پيش آنان عاريه بوده است اينك كه آن را از ايشان مطالبه مىكنند از برگرداندن آن خوددارى مىورزند ، ابو طلحه گفت بسيار بد مىكنند ، ام سليم گفت اين مثلى است كه براى تو زدم ، پسرت عاريهيى بود كه خداوند ارزانى داشته بود و اينك آن را باز ستده است ، ابو طلحه گفت به خدا سوگند كه امشب تو در صبر و شكيبايى مرا مغلوب نخواهى كرد . بامداد ابو طلحه به حضور پيامبر ( ص ) آمد و ايشان را آگاه كرد ، به پيشگاه خداوند عرضه داشت « پروردگارا ديشب را براى آنان فرخنده بدار » ، گويد ام سليم براى ابو طلحه پسرى ديگر آورد ، عبايه مىگفته است من هفت پسر از پسران همين پسر ابو طلحه را ديدم كه همهشان فرا گرفتن قرآن را ختم كرده بودند . « 1 »
امّ حرام
او خواهر پدرى و مادرى ام سليم است ، او را عبادة بن صامت بن قيس بن اصرم بن فهر بن ثعلبة بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج او را به همسرى گرفت كه ام حرام براى
هامش
( 1 ) . ظاهرا نقل اين موضوع با اين همه سند و راويان براى بيان ارزش اعتماد و تسليم به مشيت خداوند است .