( 1 ) و همو ، از ربعى بن عبد الله بن جارود هذلى ، از گفتهء جارود ، از انس بن مالك ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) گاهى به ديدار مادرش ام سليم مىآمدهاند ، و ام سليم خوراكى كه براى آن حضرت ساخته بوده يا چيز ديگرى كه فراهم كرده بوده است به ايشان اهداء مىكرده است . انس مىگويد برادر كوچكترى داشتم كه كنيهاش ابو عمير بود .
روزى پيامبر ( ص ) به ديدار ما آمدند و پرسيدند اى ام سليم ! چه شده است كه پسرت ابو عمير اندوهگين است ؟ گفت اى رسول خدا گنجشك نك سرخى داشت كه با آن بازى مىكرد ، گنجشك مرده و او اندوهگين است . پيامبر ( ص ) دست بر سر ابو عمير مىكشيد و مىپرسيد اى ابو عمير ! گنجشك چه شد ؟ « 1 » عمرو بن عاصم ، از همّام ، از اسحاق بن عبد الله از انس بن مالك ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا بر هيچ خانهيى غير از خانهء همسران خويش وارد نمىشد مگر خانهء ام سليم و چون در اين باره از حضرتش پرسيدند فرمود « برادرش همراه من كشته شده است بدين سبب بر او رحمت مىآورم » « 2 » عبد الله بن جعفر رقى ، از عبيد الله بن عمرو بن ايوب ، از محمد بن سيرين از گفتهء خود ام سليم ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا گاهى خواب نيمروزى خود را در خانهء من انجام مىداد من براى ايشان سفرهيى چرمى مىگستردم و بر آن مىخوابيدم و چون عرق مىكرد سوده مشكهاى خود را با عرق آن حضرت مىآميختم ، محمد بن سيرين مىگويد از ام سليم تقاضا كردم اندكى از آن به من بدهد و محبت كرد و داد . ايوب مىگفته است من از محمد بن سيرين خواهش كردم اندكى به من بدهد كه چنان كرد و هم اكنون در اختيار من است . مىگويد محمد بن سيرين كه خوش مىداشت در حنوط مردگان مشك قرار دهند چون درگذشت او را با همان مشك حنوط كردند .
عبد الله بن جعفر ، از عبيد الله بن عمرو ، از عبد الكريم ، از براء بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در خانهء ام سليم بر روى سفرهيى چرمى خواب نيمروزى انجام داد ، هنگامى كه رسول خدا بيدار شد ام سليم سرگرم جمع كردن دانههاى عرق بود و بر آنها
هامش
( 1 ) . محمد بن سعد اين روايت را ضمن شرح حال ابو طلحه كه از انصار شركت كننده در جنگ بدر است در ترجمهء فارسى ، ج 4 ، ص 425 با اندك افزونى آورده است .
( 2 ) . منظور بانوان بيگانه است و گر نه خود محمد بن سعد نوشته است كه رسول خدا در منزل فاطمه دختر اسد و ديگران هم خواب نيمروزى انجام مىدادهاند .