( 1 ) برگشته است از ام سليم پرسيده است آيا از دين برگشتهاى ؟ گفته است از دين برنگشتهام ولى به اين مرد ايمان آوردهام . ام سليم در حالى كه به پسرش انس اشاره مىكرده به او مىگفته است بگو لا إله الا الله و بگو گواهى مىدهم كه محمد رسول خداوند است و پسرك چنان مىگفته است . پدر انس به ام سليم مىگفته است پسرم را تباه مكن و او را بر من مشوران . و او پاسخ مىداده است من او را تباه نمىكنم . گويد مالك از مدينه بيرون شد و با يكى از دشمنان روبرو شد و او مالك را كشت و چون خبر مرگ مالك به ام سليم رسيد گفت اينك انس را چندان از شير نخواهم گرفت تا خودش پستان را رها كند و تا هنگامى كه انس اجازهام ندهد ازدواج نخواهم كرد ، ام انس وظيفهء خود را به خوبى انجام داد تا هنگامى كه انس پستان را رها كرد ، در آن هنگام ابو طلحه كه مشرك بود از ام سليم خواستگارى كرد و نپذيرفت .
روزى ضمن گفتگو به ابو طلحه گفت آيا سنگى را كه هيچ سود و زيانى به تو نمىرساند يا چوبى را كه درودگر براى تو مىتراشد و مىسازد مىپرستى آيا به تو سود و زيانى مىرساند ؟
اين گفتهء ام سليم در دل ابو طلحه جا گرفت و روزى پيش ام سليم آمد و گفت سخنى كه گفتى در دل من جاى گرفت و ايمان مىآورم . ام سليم گفت در اين صورت من همسر تو مىشوم و كابينى جز همان مسلمانى از تو نمىخواهم .
خالد بن مخلد بجلى ، از محمد بن موسى از عبد الله بن عبد الله بن ابى طلحه از انس بن مالك ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو طلحه از ام سليم خواستگارى كرد . ام سليم گفت من به اين مرد ايمان آوردهام و گواهى مىدهم كه رسول خداوند است اگر تو نيز از من پيروى كنى همسرت خواهم شد ، ابو طلحه گفت من هم بر اعتقاد تو هستم ، ام سلمه همسر او شد و كابين او اسلام ابو طلحه بود .
اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس ، از محمد بن موسى از عبد الله بن عبد الله بن ابى طلحه ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو طلحه از ام سليم دختر ملحان خواستگارى كرد ، ام سليم مىگفت تا پسرم انس بالغ نشود و در انجمنها بنشيند و بگويد خداوند از سوى من مادرم را پاداش دهاد كه به خوبى از سرپرستى من بر آمد ازدواج نخواهم كرد ، ابو طلحه گفت انس به اين مرحله رسيده و در انجمنها نشسته است و همينگونه گفته است . ام سليم گفت در اين صورت كداميك از اين دو شرطى را كه مىگويم مىپذيرى تا همسرت شوم ، يا به آيين من در آى يا اين مسئله را پوشيده بدار كه من به اين مرد ايمان آوردهام و او را رسول خدا مىدانم . ابو طلحه گفت من هم بر آيين و اعتقاد تو هستم ، گويد مهريه و كابين ميان آن
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 424
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤٢٤