( 1 ) و سپس به روزگار زندگى رسول خدا ( ص ) در مدينه مسلمان شد .
پيامبر ( ص ) نسبت به مادر ابراهيم كه بانويى سپيدپوست و زيبا بود مهر مىورزيد و او را در بخش بالاى مدينه در نخلستان كوچكى كه امروز - سدهء دوم هجرى - به مشربه ام ابراهيم معروف است مسكن داد و مقررات حجاب را براى او مقرر فرمود و همان جا پيش او مىرفت و بر شرايط كنيزكان با او همبستر مىشد . هنگامى كه ماريه باردار شد فرزند خود را همان جا به دنيا آورد و سلمى كنيز آزاد كرده و وابستهء پيامبر ( ص ) قابلگى او را عهدهدار بود ، ابو رافع شوهر سلمى مژده تولد ابراهيم را به پيامبر ( ص ) رساند و آن حضرت بردهيى به او بخشيد و اين موضوع به سال هشتم هجرت بود ، انصار در مهرورزى نسبت به ابراهيم با يك دگر همچشمى مىكردند و دوست مىداشتند ابراهيم را بيشتر نگه دارند و ماريه را براى رسول خدا فارغ قرار دهند كه از محبت آن حضرت به ماريه آگاه بودند .
محمد بن عمر واقدى از موسى بن محمد بن عبد الرحمان بن حارثة بن نعمان ، از پدرش از عمره از عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * بر هيچ زنى چندان رشگ نبردم كه بر ماريه رشگ بردم كه زنى بسيار زيبا و داراى زلف مجعّد بود كه پيامبر را شيفتهء خود كرده بود ، رسول خدا نخست او را در يكى از خانههاى حارثة بن نعمان منزل داد و همسايهء ما شمرده مىشد و تمام وقت آزاد پيامبر ( ص ) شب و روز پيش او سپرى مىشد تا سرانجام شكيبايى خود را از دست داديم و او به حضور پيامبر زارى كرد و رسول خدا او را به منطقه بالاى مدينه برد و همان جا پيش او آمد و شد مىكرد و اين بر ما دشوارتر بود ، سپس خداوند به او پسرى ارزانى فرمود و ما از داشتن فرزند محروم بوديم .
و همو ما را خبر داد و گفت محمد بن عبد اللّه بن مسلم از زهرى از انس بن مالك براى ما نقل كرد كه مىگفته است * كنيزك پيامبر ( ص ) كه مادر ابراهيم بود در مشربه خود زندگى مىكرد .
و باز همو ما را خبر داد و گفت مالك بن انس از زيد بن اسلم براى ما نقل كرد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) ام ابراهيم را بر خود حرام كرد و فرمود او بر من حرام است و به خدا سوگند كه با او نزديكى نمىكنم و اين آيه نازل شد كه خداوند مىفرمايد « همانا خداوند حلال بودن - پرداخت كفاره - سوگندهايتان را براى شما بايسته داشت » « 1 »
هامش
( 1 ) بخشى از آيهء دوم ، سورهء شصت و ششم - تحريم .