( 1 ) اين را براى همسران پيامبر ( ص ) مىفرستم و براى هر يك از ايشان معادل هزار دينار وزن كرد و فرستاد و چون آن مال به دست ايشان رسيد براى او پاداش پسنديده آرزو كردند و گفتند رسول خدا فرمود « پس از من جز شخص نكوكار راستگو حرمت شما را پاس نمىدارد » يعنى عبد الرحمان بن عوف ، آنگاه بازماندهء آن مال را ميان ارحام خويش بخش كرد و تا هنگامى كه چيزى از آن پول بر جاى بود از جاى خود برنخاست .
و همو از هارون بن محمد از پدرش از ابو سلمه پسر عبد الرحمان بن عوف ما را خبر داد كه مىگفته است * به عايشه گفتم اينك كه عروه هر گاه كه مىخواهد پيش تو مىآيد « 1 » ما را كمبهره ساخته است . گفت تو نيز هر گاه مىخواهى بيا و پشت پرده بنشين و از هر چه دوست مىدارى بپرس كه ما پس از رسول خدا ( ص ) كسى را پيدا نمىكنيم كه بيشتر از پدرت به ما رسيدگى كند و پيامبر ( ص ) فرمود « هيچ كس جز نكوكار راستگو نسبت به شما مهربانى نمىكند » و او عبد الرحمان بن عوف است .
سخن دربارهء ماريه مادر ابراهيم پسر رسول خدا ( ص )
ماريه مادر ابراهيم پسر رسول خدا ( ص )
محمد بن عمر واقدى از يعقوب بن محمد بن ابى صعصعة از عبد اللّه بن عبد الرحمان بن ابى صعصعه ما را خبر داد كه مىگفته است * مقوقس سالار اسكندريه به سال هفتم هجرت ماريه و خواهرش سيرين را همراه هزار مثقال زر و بيست جامهء نرم و استر خود را كه نامش دلدل بود و خر خود را كه نامش عفير يا يعفور بود و پيرمرد خواجهيى را كه برادر ماريه و نامش مابور بود به حضور پيامبر ( ص ) فرستاد . مقوقس همهء اينها را همراه حاطب بن ابى بلتعه روانه كرد ، حاطب بن ابى بلتعه اسلام را بر ماريه عرضه داشت و او را به مسلمان شدن تشويق كرد . ماريه و خواهرش مسلمان شدند ولى آن مرد خواجه بر آيين خويش باقى ماند
هامش
( 1 ) توجه داريد كه تمام پسران زبير از اسماء دختر ابو بكر خواهرزادههاى عايشه و محرم اويند .