( 1 ) كنار ايشان بگذرد .
واقدى ، از فروة بن زيد از عايشه دختر سعد از امّ ذره ما را خبر داد كه مىگفته است * از عايشه شنيدم مىگفت عمر ما را از حج گزاردن بازداشت ولى در سال آخر زندگى خود اجازه داد و همراه او حج گزارديم ، چون عمر درگذشت و عثمان خليفه شد من و ام سلمه و ميمونه و ام حبيبة جمع شديم و به عثمان پيام فرستاديم و براى گزاردن حج از او اجازه خواستيم ، گفت عمر بن خطاب به گونهيى كه ديديد رفتار كرد و من همراه شما حج مىگزارم همانگونه كه عمر حج گزارد و هر يك از شما كه بخواهد حج بگزارد من همراهش خواهم بود ، و عثمان همه ما را به حج برد جز دو تن و آنان زينب دختر جحش و سؤده دختر زمعه بودند كه زينب به روزگار حكومت عمر درگذشته بود و سؤده هم پس از رحلت رسول خدا از خانهاش بيرون نيامد ، و ما همچنان در كجاوهها پوشيده بوديم .
واقدى از على بن زيد ، از پدرش ، از عمهاش از گفتهء ام معبد دختر خالد بن خليف ما را خبر داد كه مىگفته است * به روزگار خلافت عمر بن خطاب عثمان و عبد الرحمان را ديدم كه همراه همسران رسول خدا حج گزاردند و خود ديدم كه بر كجاوههاى ايشان پردههاى سبز كشيده بودند و آنان از مسير مردم بر كنار بودند ، عثمان بن عفان پيشاپيش آنان بر مركب خود سوار بود و هر گاه كسى به آنان نزديك مىشد عثمان فرياد مىكشيد كه كنار برو و خود را باش و پسر عوف هم از پى ايشان حركت و همانگونه رفتار مىكرد ، ايشان در منطقهء قديد نزديك خانهء من فرود آمدند و از مردم بر كنار بودند و درختانى را كه محيط به آنان بود از هر سو با پرده و چادر پوشانده بودند ، من به حضورشان كه هشت تن بودند رفتم و همين كه آنان را ديدم با صداى بلند گريستم ، پرسيدند چه چيزى تو را به گريه واداشته است ؟ گفتم رسول خدا را به ياد آوردم آنان هم گريستند ، گفتم همين جا محل سكونت و فرود آمدن آن حضرت بود ، همسران رسول خدا مرا شناختند و به من خوشامد گفتند من چند پروارى و مقدارى شير به حضورشان بردم پذيرفتند و هر يك مرا هديهيى دادند و گفتند به خواست خدا هنگامى كه به مدينه رسيديم و امير مؤمنان مقررى را براى ما فرستاد پيش ما بيا ، گويد من آنگاه پيش ايشان رفتم و هر يك پنجاه دينار به من دادند عثمان هم مقررى آنان را به همان اندازه كه عمر مىپرداخت تعيين كرده بود .
وليد بن عطاء بن اغرّ مكى از ابراهيم بن سعد از پدرش از جدش ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن خطاب در آخرين حجى كه انجام داد به همسران حضرت
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢١٩