( 1 ) را ديد كه روى سر خود ديگ آب شيرينى دارد كه براى ماريه مىبرد . على همين كه او را ديد شمشير خود را كشيد و آهنگ او كرد ، مرد قبطى كه چنين ديد ديگ آب را كنار نهاد و بر درخت خرمايى بالا رفت و خود را برهنه كرد و معلوم شد فاقد آلت مردانگى است .
على ( ع ) شمشير خود را در نيام كرد و پيش رسول خدا برگشت و خبر را به آگاهى ايشان رساند . رسول خدا فرمودند « درست رفتار كردى و شاهد چيزى را مىبيند كه غايب نمىبيند » .
معن بن عيسى از سعيد بن كليب قاضى عدن ، از حسين بن عبد اللّه بن عبيد اللّه بن عباس ، از عكرمة ، از ابن عباس ، همچنين عبد اللّه بن مسلمة بن قعنب و ابو بكر بن عبد اللّه بن ابى اويس و محمد بن عمر واقدى همگى براى ما از ابو بكر بن عبد اللّه بن ابى سبرة از حسين بن عبد اللّه بن عباس از عكرمة از ابن عباس ، همچنين عبد اللّه بن جعفر رقّى از يونس از ابو بكر بن ابى سبرة ، از حسين بن عبد اللّه از عكرمه از ابن عباس ما را خبر دادند كه مىگفته است * هنگامى كه مادر ابراهيم فرزند خود را به دنيا آورد پيامبر ( ص ) فرمودند « پسرش ماريه را از بردگى آزاد كرد » .
اسماعيل بن عبد اللّه بن ابى اويس ما را خبر داد و گفت پدرم از گفتهء حسين بن عبد اللّه بن عبيد اللّه از عكرمة از ابن عباس از حضرت ختمى مرتبت براى ما حديث كرد كه مىفرموده است * « هر كنيزى كه از صاحب خود فرزنددار شود اگر صاحبش پيش از مرگ خود او را آزاد نكرده باشد پس از مرگ صاحبش خود به خود آزاد مىشود » .
واقدى ، از اسامة بن زيد از منذر بن عبيد از عبد الرحمان پسر حسان بن ثابت از گفتهء مادرش سيرين كه خواهر ماريه بوده است و رسول خدا او را به حسان بن ثابت بخشيدهاند و او براى حسان بن ثابت عبد الرحمان را زاييده است ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه ابراهيم محتضر شد پيامبر ( ص ) حضور داشتند من و خواهرم فرياد مىكشيديم و مويهگرى مىكرديم و آن حضرت ما را از آن كار نهى نفرمود ولى همين كه ابراهيم درگذشت ما را از آن كار منع فرمود . آنگاه در حالى كه رسول خدا نشسته بودند فضل بن عباس پيكر كودك را غسل داد . سپس رسول خدا را ايستاده بر لبه گور ديدم عباس هم همراه و كنار ايشان بود . فضل و اسامة بن زيد وارد گور شدند قضا را در آن روز خورشيد گرفت و مردم گفتند به سبب مرگ ابراهيم است . حضرت ختمى مرتبت فرمودند « خورشيد براى مرگ و زندگى كسى نمىگيرد » و در آن هنگام رسول خدا ميان دو تا خشت گور
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٢٥