( 1 ) پس همانگونه كه خدايم فرمان داده است در خانهء خود مىنشينم ، واقدى مىگفت سؤده بانوى نيكوكارى بود و همان گفتار رسول خدا را كه فرموده بود « همين حج است و سپس خانهنشينى خواهد بود » به كار بست و پس از رحلت رسول خدا تا هنگامى كه درگذشت حج نگزارد .
واقدى ، از موسى بن يعقوب زمعى از عمهاش از مادر عمهاش « 1 » ما را خبر داد كه مىگفته است * زينب دختر جحش - همسر ديگر رسول خدا - هم پس از حجى كه همراه آن حضرت گزارد تا هنگام مرگ خود كه به سال بيستم هجرت و روزگار خلافت عمر بود حج نگزارد .
و همو ، از عبد الرحمان بن عبد العزيز از سليمان بن بلال از ربيعة بن عبد الرحمان از ابو جعفر ما را خبر داد كه مىفرموده است * عمر بن خطاب همسران رسول خدا را از گزاردن حج و عمره باز داشت .
واقدى ، از ابراهيم بن سعد از پدرش از پدر بزرگ خود ما را خبر داد كه مىگفته است * سرانجام در حجى كه عمر به سال بيست و سوم هجرت انجام داد و آخرين حج او بود همسران پيامبر ( ص ) او را پيام دادند و براى حج گزاردن اجازه خواستند ، اجازهشان داد و دستور داد آنان را بر كجاوههايى كه بر آنها روپوش سبز افكنده بودند سوار كردند و عبد الرحمان بن عوف و عثمان بن عفان را همراه ايشان روانه كرد ، عثمان سوار بر مركب خود پيشاپيش آنان حركت مىكرد و اجازه نمىداد كسى به ايشان نزديك شود و عبد الرحمان هم از پى آنان حركت مىكرد و اجازه نمىداد كسى به آنان نزديك شود و آنان در هر منزلى كه عمر فرود مىآمد فرود مىآمدند .
واقدى ، از ابراهيم بن سعد از پدرش از جدش از عبد الرحمان ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر در حجى كه به سال مرگ خويش گزارد من و عثمان را همراه همسران رسول خدا روانه كرد ، عثمان پيشاپيش آنان حركت مىكرد و اجازه نمىداد كسى به آنان نزديك شود و با آنان به اندازه ديد چشم فاصله داشتند و عبد الرحمان از پى ايشان مىرفت و همانگونه رفتار مىكرد و بانوان در كجاوههاى سرپوشيده بودند . عثمان و عبد الرحمان آنان را براى استراحت نيمروزى در سايهء درهها فرود مىآوردند و اجازه نمىدادند كسى از
هامش
( 1 ) براى خوانندگان روشن است كه عمه موسى با پدرش خواهر پدرى بوده است و مادرش جدا بوده است يعنى مادر عمهاش جدهء او نبوده و به همين سبب گفته است از مادرش .