تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
( 1 ) گفتار زوج كه بگويد كنيزم بر من حرام است ارزشى ندارد . محمد بن عمر واقدى از ابو معشر از حارثة بن ابى الرجال ما را خبر داد كه مىگفته است * همراه قاسم بن محمد پيش عمره دختر عبد الرحمان رفتيم ، قاسم از عمره پرسيد كه اى ام محمد ! پيامبر ( ص ) براى چه موضوعى از همسران خويش كناره گرفت ؟ عمره گفت « 1 » عايشه مرا خبر داد كه چيزى براى پيامبر ( ص ) هديه آوردند ، آن حضرت سهم هر يك از همسران خود را فرستاد و براى زينب دختر جحش هم همان اندازه فرستاد ، زينب به آن اندازه خشنود نشد ، مقدارى افزودند و زينب باز هم خشنود نشد - آن را پس فرستاد . من به پيامبر گفتم زينب با پس فرستادن هديه شما را خوار و كوچك كرد ، پيامبر فرمود شما در پيشگاه خداوند كم ارزش‌تر از اين هستيد كه مرا زبون و كوچك سازيد و يك ماه پيش شما نخواهم آمد ، عايشه مىگفت پيامبر ( ص ) به سراچه‌يى رفت ، گويد عمر بن خطاب با مردى از انصار عقد برادرى بسته بود هر سخن كه عمر مىشنيد به او مىگفت و او هم هر خبرى مىشنيد به عمر گزارش مىداد ، عمر در آن روز آن مرد انصارى را ديد و پرسيد چه خبر تازه ؟ او گفت خبرى بس بزرگ ، عمر گفت شايد حارث بن ابى شمر غسانى « 2 » به سوى مدينه حركت كرده است ؟ مرد انصارى گفت از آن هم بزرگتر و مهم‌تر است . عمر پرسيد چيست ؟ گفت پيامبر را چنان مىبينم كه همسران خود را طلاق داده است ، عمر گفت آرى به كورى چشم حفصه من همواره حفصه را از اينكه مانند عايشه پاسخ پيامبر را بدهد و بر ايشان اعتراض كند منع مىكردم ، عمر بن خطاب به مسجد رفت و ديد مردم چنان خاموش - و اندوهگين - نشسته‌اند كه گويى پرنده بر سرشان نشسته است ، عمر از پلكان چوبى كه به سراچه مىرسيد و ويژهء رفت و آمد پيامبر بود بالا رفت متوجه شد كه غلامى حبشى بر در سراچه ايستاده است ، عمر گفت اى رسول خدا درود و رحمت و بركتهاى خداوند بر تو باد آيا مىتوانم داخل شوم ؟ گويد غلام حبشى سر خود را درون سراچه كرد و سپس با سر خود به عمر اشاره كرد كه نه . گويد عمر ساعتى درنگ كرد ولى آرام نداشت و بار ديگر دو پله از پلكان را بالا رفت و همانگونه سلام داد و اجازهء ورود خواست ، غلام حبشى سر خود را وارد سراچه كرد و به عمر گفت وارد شو ، عمر وارد سراچه شد و ديد كه پيامبر ( ص ) دراز
هامش
( 1 ) عمره كه از خاندان نجار انصار است پيوسته به عايشه بوده و از او و ام سلمه احاديثى نقل كرده است شرح حالى از او در همين جلد طبقات خواهد آمد . ( 2 ) از اميران غسانى شام كه در اطراف دمشق حكومت داشته است ، به زركلى ، الاعلام مراجعه فرماييد .