تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
( 1 ) كشيده است در حالى كه زير سرش متكايى انباشته از ليف خرما قرار داشت و ميان بدن آن حضرت و زمين فقط بوريايى بود كه بر پهلوى رسول خدا اثر گذاشته بود عمر چون آن را ديد ديدگانش به اشك نشست و گريست . پيامبر ( ص ) پرسيد اى عمر ! چه چيز تو را به گريستن واداشته است ؟ گفت اى رسول خدا خسرو و قيصر كه دشمنان خدايند فرشهاى ديبا و ابريشم مىگسترند و تو كه برگزيده و پيامبر خدايى جز بوريايى ميان پيكرت و زمين قرار ندارد و متكايى انباشته از ليف خرما و كنار بالين تو پوست گنديده گوسپندى است . پيامبر فرمود ، آنان گروهى هستند كه چيزهاى پاكيزه و بهره‌شان در همين جهان به آنان عرضه شده است ، سپس عمر از رسول خدا پرسيد كه آيا همسرانت را طلاق داده‌اى ؟ فرمود نه ، عمر چنان تكبير مىگفت كه همه حاضران در مسجد آن را شنيدند ، آنگاه عمر گفت اى رسول خدا من به حفصه گفتم مبادا زيبايى عايشه و محبت رسول خدا به او تو را بفريبد و همانگونه كه عايشه جواب رسول خدا را مىدهد تو هم جواب دهى ، گويد چون عمر سخن از زيبايى و خوبى عايشه به ميان آورد پيامبر ( ص ) لبخند زد ، عمر سپس افزود كه اگر چيزى را از حفصه ناخوش مىدارى او را طلاق بده كه به خدا سوگند تو در نظرم از مال و افراد خانواده‌ام محبوب‌ترى ، پيامبر فرمود « اى عمر هرگز بنده‌يى به خدا ايمان نمىآورد تا آنكه من در نظر او محبوب‌تر از خودش نباشم » عمر گفت اى رسول خدا ! به خدا سوگند كه تو در نظر من از خودم محبوب‌ترى ، گويد چون بيست و نه شب گذشت از آن سراچه فرود آمد . عايشه مىگويد به پيامبر گفتم پدر و مادرم فداى تو باد من سخن بىاهميتى گفتم و بر من خشم گرفتى ، مگر نگفته بودى يك ماه از ما كناره مىگيرى ؟ فرمود اى عايشه ماه گاه سى روزه و گاه بيست و نه روز است و با انگشت ابهام خود آن را نشان مىداد . محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت عبد اللّه بن جعفر هم از ابن ابى عون از ابن منّاح از عايشه همينگونه و نزديك به حديث عمره از عايشه نقل مىكرد جز اينكه او مىافزود كه چون عمر با آن مرد انصارى ديدار و گفتگو كرد ، گفت اى واى بر حفصه ! و مىگفت عمر پيش حفصه رفته و گفته است شايد تو نيز همانگونه كه عايشه پاسخ پيامبر را مىدهد رفتار مىكنى و حال آنكه بايد بدانى نه محبوبيت عايشه و نه زيبايى زينب را دارى ، گويد عمر سپس پيش ام سلمه رفت و گفت آيا شما با پيامبر ( ص ) بگو و مگو مىكنيد و پاسخ او را مىدهيد ؟ ام سلمه گفت جاى بسى شگفتى است تو را چه كار به اين كار است كه در راستاى روابط پيامبر و همسرانش مداخله كنى ، آرى ما با آن حضرت بگو و مگو مىكنيم