( 1 ) باشى كه همچون عايشه مورد توجه نيستى و از زيبايى زينب دختر جحش هم بىبهرهاى ، عمر سپس پيش ام سلمه رفت و دنبالهء اين حديث هم مانند همان حديثى است كه عبد اللّه بن جعفر از ابن ابى عون از ابن منّاح نقل كرده است .
و باز واقدى ما را خبر داد و گفت محمد بن عبد اللّه از زهرى از عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبه از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * از عمر بن خطاب شنيدم كه مىگفت هنگامى كه حفصه رازى را كه رسول خدا به او گفته بود كه به سبب دلگيرى از همسرانش يك ماه پيش آنان نخواهد رفت براى عايشه فاش و بازگو كرده بود ، آن حضرت در سراچهيى عزلت اختيار كرد و يك ماه پيش آنان نرفت ، و پيامبر پس از بيست و نه روز نخست به خانهء ام سلمه و پيش او رفت و فرمود اين ماه بيست و نه روزه بود و همانگونه بود .
محمد بن عمر واقدى از عبد اللّه بن سليمان از عمرو بن شعيب از پدرش از جدش ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه رسول خدا ( ص ) همسران خود را مخير فرمود اين كار را از عايشه آغاز كرد و به ابو بكر هم فرمود « تو مرا در مقابل عايشه يارى كن » عايشه گفت به خدا سوگند هيچ كس بر ضد من تو را يارى نخواهد داد و به من بگو موضوع چيست ؟ رسول خدا به عايشه فرمود خداوند تو را مخير فرموده است ، عايشه گفت من خدا و پيامبرش را برمىگزينم و سپس به پيامبر گفت اين گفتهء من پيش شما امانت باشد هيچ كدام از آنها را آگاه مكن رسول خدا فرمود من براى به رنج انداختن و دشوار ساختن برانگيخته نشدهام كه مژدهرسان برانگيخته شدهام و اگر از من بپرسند ايشان را آگاه خواهم ساخت .
پيامبر ( ص ) سپس حفصه را مخير فرمود ، حفصه پرسيد عايشه در اين باره چه گفته است ؟
پيامبر او را از گفتهء عايشه آگاه فرمود و همهء همسران رسول خدا ، خدا و پيامبرش را برگزيدند غير از همان زن عامرى كه پيوستن به قوم خود و جدايى را برگزيد ، او بعدها مىگفت من زنى بدبختم و پشكل جمع مىكرد و مىفروخت و هر گاه بر در خانهء همسران پيامبر مىآمد و اجازهء ورود مىخواست ، چون مىپرسيدند كيست ؟ مىگفت من بدبخت .
و باز واقدى از گفتهء عبد اللّه بن جعفر از ابن ابى عون از ابن منّاح ما را خبر داد كه مىگفته است * همهء همسران پيامبر ( ص ) زندگى با آن حضرت را برگزيدند جز همان زن عامرى كه پيوستن به قوم خود را برگزيد و او پس از آن تا هنگام مرگ ديوانه بود .
واقدى ما را خبر داد و گفت محمد بن عبد اللّه از زهرى از عروة از عايشه براى ما نقل
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٩٩