( 1 ) خداوند آن را بر پيامبر آشكار ساخت برخى از آن را بازگو كرد و از برخى روى برگرداند و چون آن زن را خبر داد » يعنى حفصه را ، حفصه پرسيد « چه كسى اين را به تو خبر داد ، گفت داناى آگاه ، اگر به سوى خدا توبه بريد دلهاى شما دگرگون گشته است » يعنى دل حفصه و عايشه « و اگر عليه او پشت بر پشت دهيد » كه خطاب به همان دو نفر است « همانا خداوند مولاى اوست » و پيامبر فرمود من يك ماه پيش شما نخواهم آمد .
محمد بن عمر واقدى ، از عبد اللّه بن موسى ، از مصعب بن عبد اللّه از گفتهء ام سلمه همسر پيامبر ( ص ) هم براى ما همينگونه خبر داد .
همچنين واقدى از مخرمة بن بكير از پدرش از گفتهء عروة بن زبير ما را خبر داد كه مىگفته است * حفصه به خانهء پدر خود رفت كه با او گفتگويى كند ، پيامبر ( ص ) به ماريه قبطيه پيام داد و او آن جا آمد و پيامبر ( ص ) با او همبستر شد ، در همان هنگام حفصه از خانه پدر برگشت و آن دو را ديد و سخت به غيرت آمد ، پيامبر كنيزك خود را از خانه حفصه بيرون فرستاد و حفصه در آمد و گفت خود ديدم و به خدا سوگند نسبت به من بد كردى ، پيامبر فرمود به خدا سوگند تو را راضى مىكنم و رازى را به تو مىگويم و آن را براى من پوشيده بدار ، حفصه پرسيد آن راز چيست ؟ فرمود تو را بر خود گواه مىگيرم كه اين كنيزك من بر من حرام خواهد بود ، و با اين كار خشنودى حفصه را مىخواست ، حفصه و عايشه پشت به پشت داده بودند و عليه همسران پيامبر ( ص ) يك ديگر را يارى مىدادند ، گويد حفصه همان دم پيش عايشه رفت و او را گفت تو را مژده باد كه خداوند كنيز پيامبر را بر او حرام كرده است و چون حفصه راز رسول خدا را آشكار كرد خداوند آيات نخست تا پنجم سورهء تحريم را نازل فرمود كه مىگويد « اى پيامبر ! چرا آنچه را كه خداوند براى تو حلال كرده است حرام مىكنى . خشنودى همسرانت را مىجويى » تا آنجا كه مىفرمايد « بيوگان و دوشيزگان » .
و باز واقدى ، از سويد ، از اسحاق بن عبد اللّه از قاسم بن محمد بن ابى بكر ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) با كنيزك خود ماريه در خانهء حفصه خلوت كرد و چون پيامبر ( ص ) از خانه بيرون آمد حفصه بر در خانه نشسته بود و گفت اى رسول خدا در خانه من آن هم در روزى كه نوبت من است ، پيامبر فرمود آن كنيزك بر من حرام است دست بردار ، حفصه گفت سخنت را نمىپذيرم ! مگر آنكه برايم سوگند بخورى ، و پيامبر فرمود به خدا سوگند هرگز با او تماس نخواهم گرفت . قاسم بن محمد بن ابى بكر عقيده داشت كه
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٩٥