( 1 ) اگر تحمل فرمايد از هر كسى به آن كار سزاوارتر است و اگر ما را نهى فرمايد در نظر ما براى آن كار از تو سزاوارتر و شايستهتر است ، عمر مىگفته است از مداخله و سخن گفتن با همسران پيامبر سخت پشيمان شدم .
و باز محمد بن عمر واقدى از گفتهء مالك و عبد الرحمان دو پسر ابو الرجال از پدرشان از عمره از عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * براى پيامبر ( ص ) مقدارى گوشت هديه آوردند ، پيامبر به من فرمود براى زينب دختر جحش از اين گوشت هديه فرست ، من چنان كردم ولى زينب آن را برگرداند و پيامبر فرمود تو را به خدا سوگند مىدهم بيشتر و افزون كن . من چنان كردم و سه بار بر مقدار گوشت افزودم و به پيامبر گفتم ، تو را خوار و سبك ساخت . رسول خدا فرمود شما در پيشگاه خداوند كوچكتر از آنيد كه مرا خوار و سبك كنيد تا بيست و نه روز پيش شما نخواهم آمد ، آنگاه فرمود اين ماه كه در آن هستيم اين چنين است و سه بار انگشتان دستهاى خويش را نشان داد و بار سوم يكى از انگشتان خود را جمع كرد .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت محمد بن عبد اللّه از زهرى از عروة از عايشه برايم نقل كرد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) گوسپندى كشت و مرا دستور فرمود كه آن را ميان همسرانش تقسيم كنم من چنان كردم پيامبر ( ص ) سهم زينب دختر جحش را براى او فرستاد و زينب آن را برگرداند پيامبر فرمود چيزى بر آن بيفزاييد و اين كار سه بار تكرار شد و او همچنان برگرداند ، من به پيامبر گفتم زينب با پس فرستادن هديه تو را كوچك و خوار كرد ، و آن حضرت فرمود شما كوچكتر از آنيد كه او بتواند مرا خوار و كوچك كند و به خدا سوگند يك ماه از شما كناره مىگيرم و در سراچه خويش از ما عزلت اختيار كرد ، گويد عمر بن خطاب با اوس بن خولىّ برادر خوانده بود ، اوس هر چه مىشنيد به عمر مىگفت و عمر هم آنچه مىشنيد به او خبر مىداد ، قضا را عمر در آن روز اوس را ديد و گفت چه خبر تازه ؟ اوس گفت خبر بسيار مهمى است ، عمر پرسيد شايد حارث بن ابى شمر كه به ما خبر رسيده است اسبهاى خود را نعل مىزند و آماده مىسازد آهنگ ما كرده است ؟ اوس گفت اين خبر مهمتر از آن است ، عمر پرسيد چه خبر است ؟ گفت گمان من اين است كه پيامبر همسران خود را طلاق داده است . عمر گفت اى واى بر حفصه كه من او را از اينكه مانند عايشه پاسخ پيامبر را بدهد نهى كرده بودم ، عمر سپس پيش حفصه رفت و از او پرسيد شايد تو نيز همانگونه كه عايشه پاسخ پيامبر را مىدهد پاسخ ايشان را دادهاى ، تو بايد توجه داشته
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٩٨