( 1 ) پهلوى آن حضرت اثر كرده و نقش انداخته بود . سلام دادم و همچنان كه ايستاده بودم پرسيدم آيا همسران خود را طلاق دادهاى ؟ فرمود نه ، تكبير گفتم و همچنان كه ايستاده بودم گفتم اجازه دارم ساعتى انيس و همدم رسول خدا باشم ؟ موافقت فرمود ، گفتم مرا به ياد داريد كه ما مردان قريش بر زنان خود چيرگى داشتيم و چون به مدينه آمديم كنار مردمى آمديم كه زنان ايشان بر مردان چيره بودند و چنان شده است كه همسرم بر من خشم گرفت و پاسخ مرا داد و چون اين كار او را زشت شمردم گفت اين كار مرا زشت مىشمرى و حال آنكه همسران رسول خدا هم پاسخ او را مىدهند و از او كناره مىگيرند و گاه يكى از ايشان تمام روز را تا شب از او كناره مىگيرد ، من گفتم بىچاره حفصه كه نوميد و زيانكار خواهد شد ، آيا آنان در امانند و نمىترسند كه خداوند به سبب خشم پيامبرش خشم گيرد و هلاك و نابود شوند ؟ عمر گفت پيامبر ( ص ) لبخندى زد و من فرصت شمردم و گفتم اى رسول خدا كاش مرا ديده بودى كه پيش حفصه رفتم و به او گفتم نبايد ناراحت شوى از اينكه مىبينى دوست تو - عايشه - از تو زيباتر و در نظر رسول خدا محبوبتر است ، در اين هنگام پيامبر ( ص ) لبخند ديگرى زد و من همين كه لبخند دوم او را ديدم نشستم ، و چشم به اطراف همان حجره انداختم به خدا سوگند هيچ چيز كه چشمگير باشد جز سه پوست تخت نديدم ، عرض كردم اى رسول خدا دعا كنيد كه خداوند بر امت شما گشايش دهد كه پارسيان و روميان در گشايشاند و با آنكه خدا را نمىپرستند نعمتهاى اين جهان به آنان ارزانى شده است ، گويد در اين هنگام پيامبر كه تكيه داده بود نشست و فرمود اى پسر خطاب مگر تو در اين موضوع ترديد دارى كه خوشىها و بهرههاى پسنديدهء ايشان فقط در همين جهان به آنان داده شده است ، عمر مىگويد به رسول خدا گفتم براى من آمرزش خواهى كن .
عمر مىگفته است رسول خدا ( ص ) به سبب آنكه همين سخن را ! ؟ « 1 » حفصه به عايشه گفته بود از زنان خود بيست و نه شبانهروز كناره گرفت و فرمود « يك ماه پيش ايشان نخواهم رفت » و اين به سبب دلتنگى شديد پيامبر از ايشان بود و خداوند در اين باره به پيامبر عتاب فرمود ، و چون بيست و نه شبانه روز گذشت رسول خدا ( ص ) به خانه عايشه رفت و نوبت را از آن جا شروع فرمود . عايشه پرسيد كه مگر سوگند نخورده بودى كه يك ماه پيش ما نيايى ؟ و حال آنكه روزشمارى كردهام و پس از بيست و نه شبانهروز آمدهاى ، پيامبر
هامش
( 1 ) ملاحظه مىفرماييد كه هيچگونه رمز و رازى نبوده است و اين روايات از اين جهات سست و غير قابل اعتماد است .
عتابهاى تند خداوند نسبت به آن دو همسر حضرت ختمى مرتبت فراتر از اين حرفهاست .