( 1 ) پيامبر ( ص ) لبخندى زد و سپس فرمود اين دختر ابى بكر است .
محمد بن عمر واقدى از معمر و محمد بن عبد اللّه از زهرى از على بن حسين ما را خبر دادند كه مىگفته است * همسران پيامبر ( ص ) به فاطمه ( ع ) پيام فرستادند كه پيش آنان برود و چون آنجا رفت با او گفتگو و از او خواهش كردند كه به محضر رسول خدا برو و به ايشان بگو كه همسرانت استدعا دارند نسبت به دختر ابو قحافه هم مانند ديگران رفتار فرمايى ، فاطمه ( ع ) چند روزى درنگ كرد و آن كار را انجام نداد ، سرانجام زينب دختر جحش به حضور فاطمه آمد و با او گفتگو كرد و فاطمه فرمود اين كار را خواهم كرد ، و ميان همسران رسول خدا كسى جز زينب دختر جحش همسنگ عايشه نبود و او مىتوانست با عايشه بگو و مگو كند . فاطمه مىگويد ، به حضور پيامبر رفتم و گفتم همسران شما مرا فرستادهاند و از محضرت استدعا دارند كه نسبت به دختر ابو قحافه « 1 » هم مانند ديگران رفتار شود ، پيامبر فرمودند « زينب تو را فرستاده است ؟ » فاطمه گفت او و جز او مرا فرستادهاند ، پيامبر فرمود سوگندت مىدهم كه آيا او عهدهدار اين كار نبوده است ؟ فاطمه گفت آرى اين چنين است ، رسول خدا ( ص ) فقط لبخند زدند و فاطمه برگشت و آنان را آگاه ساخت ، زينب گفت اى دختر رسول خدا ! براى ما كارى انجام ندادى . همسران پيامبر ( ص ) به زينب گفتند تو خود به حضور پيامبر ( ص ) برو ، گويد زينب رفت و اجازهء ورود خواست ، پيامبر فرمودند اين زينب است ، اجازهء ورودش دهيد ، زينب وارد شد و به پيامبر گفت گويا همين كه دختر ابو قحافه دو دست خود را براى شما آشكار مىسازد شما را بسنده است ! ميان ما و او به اعتدال رفتار فرماى . و سپس عايشه را دشنام داد و بر پوستين او افتاد ، زهرى در دنبالهء حديث خود مىگويد از على بن حسين پرسيدم زنان مورد توجه فقط زينب و عايشه بودهاند ؟ گفت نه كه ام سلمه را در پيشگاه حضرت ختمى مرتبت منزلتى ويژه و مورد محبت ايشان بوده است و خداى همهء آنان را رحمت فرمايد .
محمد بن عمر واقدى ، از مخرمة بن بكير ، از زياد بن ابى زياد ، از ابن كعب قرظى ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در تقسيم اوقات خود ميان همسرانش آزاد بوده و هر گونه كه مىخواسته رفتار مىفرموده است و اين به مناسبت اين گفتار خداوند است كه فرموده است « اين نزديكتر است به آنكه ديدگانش را روشن سازد » به ويژه چون
هامش
( 1 ) خوانندگان گرامى توجه دارند كه ابو قحافه پدر ابو بكر است و نياى عايشه ، و نسبت دادن نوه به پدر بزرگ به جاى پدر معمول و متداول است .